لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 10
تاریخچه سیستم مخابراتی در شهرستان ایذه :
مخابرات ایذه در سال 1356 با مرکز مغناطیسی 400 شماره شروع به کار نمود بعد از پیروزی انقلاب در سال 1361 مرکز خودکار 2000 شماره راه اندازی گردید که بر اساس نیاز شهر توسعه پیدا نمود که هم اکنون 27000 شماره منصوبه می باشد .
هدف این اداره فراهم نمودن امکانات ارتباط شهری و بین شهری و بین المللی جهت شهروندان و کمک به امر توسعه کشور بوسیله خدمات مخابراتی از طریق تلفن ثابت ، همراه ، دیتا ، فاکس ، اینترنت و غیره . این اداره دارای 47 نفر نیروی رسمی فنی ، مالی ، اداری و 20 نفر نیروی خدماتی پیمانکاری می باشد که واحدهای حراست تنظیف ، اطلاعات ، تعمیرات شبکه کابل هوایی و زمینی و تلفن های همگانی بوسیله پیمانکار و با نظارت کارشناسان رسمی اداره می گردد .
این اداره دارای 22000 مشترک تلفن ثابت شهری 5000 مشترک تلفن ثابت روستائی و تعداد 15000 مشترک تلفن همراه و 200 دفتر مخابراتی در روستاهای اطراف می باشد . از سه بخش عمده فنی ، مالی و اداری تشکیل شده است که این بخش ها به 13 واحد تقسیم می شوند .
این اداره دارای 45 پست سازمانی شامل 27 پست کارشناسی 5 پست کاردان و13 پست پاسخگو ، تکنسین متصدی خدمات پرسنلی و تدارکاتی و 27 عنوان شغل می باشد بعد از رئیس اداره رؤسای واحدهای مالی و فنی دارای بیشترین اختیارات می باشند .
اداره مخابرات ایذه از لحاظ کلی به سه بخش فنی و مالی و اداری تقسیم می شود که قسمت های فنی شامل مرکز ، سالن دستگاه MDF ، شبکه ، کابل هوایی و زمینی ، خطوط راه دور ، تغذیه نیرو ، مراکز کم ظرفیت می باشد .
همچنین قسمت مالی از واحدهای حسابداری ، آبونمان ، حقوق و دستمزد تشکیل شده است و قسمت اداری از واحدهای امور اداری ، مشترکین تلفن همراه ، کنترل باجه های مخابراتی تشکیل شده است .
واحد آبونمان :
واحد آبونمان دارای وظایفی می باشد که این وظایف عبارتند از : صدور قبض تشخیص مشترکین ، ارائه ریز مکالمات ، جمع آوری ته قبض های پرداختی مشترکین از بانک ها ، ارائه مفاصا حساب ، قطع و وصل تلفن های بدهکار همچنین ارائه آمار و گزارش های هفتگی و ماهیانه جهت شهرستان و استان می باشد . از دیگر وظایف این واحد صدور قبض المثنی جهت مشترکینی که قبض تشخیص صورت حساب به دست آنها نرسیده می باشد .
طریق صدور قبض در واحد آبونمان به شرح زیر می باشد :
تمامی تماس های مشترکین در سیستم کامپیوتر مرکز ثبت شده و مرکز هر دو ماه یک بار کنترل کارکرد مشترکین را طی دیسکت به آبونمان اعلام می نماید و واحد آبونمان طبق تعرفه های مشخص و برنامه صدور قبض پس از اعمال کنتورها اقدام به صدور قبض تشخیص برای مشترکین می نماید ، محاسبه کارکرد تلفن ثابت با واحد پالس می باشد که نرخ هر پالس 44/7 می باشد .
زمان و تعداد پالس های مکالمات بین شهری :
زمان یک پالس مکالمه شهری
از ساعت 8صبح تا 13
2/24 دقیقه
از ساعت 13 تا 21
2/67 دقیقه
از ساعت 21 تا 8
3/2 دقیقه
تعطیلات رسمی
3/2 دقیق
تعداد پالس در یک دقیقه مکالمات بین شهری
مسافت مستقیم به کیلو متر
روز
شب
از صفر تا 100
3
2
از 100 تا 400
6
4
از 400 تا 700
12
6
بیشتر از 700
16
8
ساعات روز از 8 صبح الی 21 می باشد
تعطیلات رسمی برابر تعرفه های شب خواهد بود
هزینه ها :
نام هزینه
قطع و وصل
تغییر مکان
نصب اولیه
تغییر نام
تعویض شماره
بستن صفر بین الملل
خدمات ویژه
تعرفه هزینه
5000
50/000
50/000
20/000
20/000
معادل 500 پالس
2400
خدمات ویژه شامل :
-1 مکالمه سه نفره -2 انتقال مکالمه -3 انتظار مکالمه -4 شماره گیری سریع
-5 بدون شماره گیر -6 کنتور خانگی -7 بیدار باش -8 نمایشگر
واحد تلفن همراه :
تلفن همراه از دو قسمت تشکیل شده است :
-1 امور مشترکین و متقاضیان
-2 آبونمان تلفن همراه
امور مشترکین و متقاضیان :
وظیفه ی این قسمت ثبت نام از متقاضیان و ارائه ی خدماتی همچون انتقال تلفن همراه ، قطع و وصل نمودن تلفن همراه ، تعویض سیم کارت های سوخته و مفقود ، تغییر آدرس و انجام کلیه ی امور حقوقی مشترکین می باشد .
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 3
تاریخچه خط فارسی
هو شنگ پیر نظر
زبان مجموعهای از نشانهها و دلالتهای وصفی است که از روی قصد میان افراد بشر برای القای اندیشه یا فرمانی یا خبری از ذهنی به ذهن دیگر به کار برود (دکتر خانلری, تاریخ زبان فارسی). نوع دیگر از وسایل ارتباط ذهنی میان افراد بشر یا خط یا نوشتن است که نخست صورت نگاری بوده مانند هیروگلیف مصری که برای نشان دادن چیزی تصویر آن را میکشیدهاند و سپس آن را ساده کرده و به نشانهای وضعی تبدیل کردهاند مانند خط چینی و خط ابتدایی سومری. سومریها نگارش تصویری را هفت هزار سال پیش پدیدآوردند. مصریان آن را در پنج هزار سال پیش به کار بردند. پس از خط تصویری, خط هجایی( syllabic ) ساخته شد, مانند خط میخی که سومریها در پنج هزار سال پیش اختراع کردند, و آکدیها آن را بهبود دادند و دیگران آن را برای زبان خودشان اقتباس کردند, مانند اقوام هیتی و ایلام و ماد و پارس.مشتق از خط هجایی مصری, که به دنبال خط تصویریشان پدید آمد, میتوان از خطهای آرامی و به دنبال آن خط عبری و عربی و فینیقی نام برد. البته خط چینی که امروزه در خاور دور به کار میرود نیز از زمره خطهای تصویری است که سپس به خط هجایی تبدیل شده است, اما هیچ رابطهای با خطهای خاور میانه نداشته و از هم مشتق نشدهاند. فینقی ها خط هجایی را که از آرامیها برداشت کرده بودند تکمیل و به خط الفبایی نزدیک کردند. یونانی ها آن را گرفته و خط الفبایی را, که هر حرف معرف صدایی است, به وجود آوردند. بنابر این میتوان گفت که خط الفبایی, که امروزه در بخش بزرگی از دنیا به کار برده میشود, اختراع یونانیهاست. روی هم رفته, خطهای آلفابتیک بر دو گونهاند: یکی خطی که حروف مصوت آن نشانههای جدا دارد مانند خط یونانی و لاتین و دیگری خطی که مصوتهای آن با نشانههایی مشخص می شود مانند خط عبری و عربی. تفاوت این دو خط در این است که آوردن حرف مصوت در خطهای یونانی و لاتین الزامی است اما در خطهای عربی و عبری اختیاری است. آوردن مصوتها در دو خط عبری و عربی تنها در کتاب مقّدس و قرآن اجباری است اما در دیگر نشریات اختیاری است. خط فارسی باستان. ایرانیها هرگز خطی از خود نداشتهاند و در تمام تاریخ خود خطهای دیگران را گرفته و ساده کرده و برای زبان خودشان سازگار کردهاند. از پیش از دوران مادها و از زمان فرمانروایی آنها هیچ نوشتهای برجا نمانده است, و در دوران نخستین هخامنشیان گزارشها و اسناد درباری و حکومتی را به زبان آرامی و عیلامی و به خط میخی می نوشتند و به زبان پارسی باستان می خواندند. ایرانیها در زمان هخامنشیان کم کم خط میخی را که سومریها ساخته بودند از آکدیها و بابلیها اختیار کردند و برای زبان پارسی باستان ساده و سازگار کردند و تا دوران ساسانیان همین خط میخی به کار برده می شد. مفصلترین و مهمترین نوشتههای پارسی ایران باستان از داریوش یکم است که بیشتر همراه دو متن بابلی و عیلامی است. از دوران پیش از او تنها پنج سنگ نوشته کوتاه به دست آمده است که دو تای آن از کورش دوم, نخستین پادشاه هخامنشی, است. همه این سنگ نوشتهها به خط میخی است. پس از آن سنگ نوشتههای بسیاری از دیگر پادشاهان هخامنشی برجای مانده که به خط میخی است و تا کنون همه آنها خوانده و ترجمه شده است. خط میخی ایران باستان, چنانکه گفتیم, از خط آکدی گرفته شده و برای زبان فارسی ساده و مناسب کردهاند. این خط دارای 26 حرف است و نشانههایی ویژه نیز برای اعداد دارد. از زبانی که در دوران اشکانیان به کار میرفته, دکتر خانلری آن را زبان پهلوانیک خوانده است, نوشتهای به دست نیامده مگر چند سکه که روی آنها به خط یونانی نوشته شده است. چنانکه میدانیم, اشکانیان پس از انقراض یونانیان بر سرکار آمدند و تا چندی خط یونانی به کار میرفت و روی سکهها نام و لقبهای شاهان اشکانی به خط یونانی نوشته میشد اما همسن که سلطه این فرمانروایان پا بر جا شد, برای نوشتن اسناد رسمی خط ویژهای به کار گرفته شد که از خط آرامی ریشه گرفته بود این خط پهلوی خوانده شد و در دوره ساسانیان با اندک تفاوتی به کار رفت. هیچ سندی در دست نیست تا از روی آن بتوان گفت که خط آرامی در چه زمانی و به دست چه کسانی تحول یافته و به خط پهلوی منتهی شده است . این قدر میتوان دانست که این تحول کار یک یا چند تن نبوده و بتدریج انجام گرفته است. گذشته از انواع خطهایی که پهلوی خوانده میشود, برای نوشتن زبانهای ایرانی چند خط دیگر به کار میرفته که ظاهراً همه از اصل آرامی مشتق بودهاند. از آن جمله بوده است خط مانوی. مانی از پدر ومادری ایرانی به سال 215 میلادی زاده شد و دین تازهای آورد که نزدیک هزار سال از رایجترین دینهای جهان بود. دین مانوی در سدههای سوم و چهارم میلادی در آسیای غربی و اروپای جنوبی و افریقای شمالی منتشر شد و کشورهای گل(فرانسه امروزی) و اسپانیا را نیز فرا گرفت و از سده هفتم میلادی بود که در برابر آیین مسیح رو به زوال رفت. از سوی دیگر, دین مانی در سده چهارم میلادی در شمال شرقی ایران رواج فراوان گرفت و تا پایان سده ششم میلادی تا چین نفوذ کرد و در سراسر آسیای شرقی گسترش یافت اما, در حدود سده هفتم. در نبرد با آیینهای مسیحی و اسلام و بودایی یکباره شکست قطعی یافت. خط مانوی درست معلوم نیست از کجا سرچشمه گرفته اما گمان می رود که از یک شیوه نگارش خط آرامی مایه گرفته باشد. البته باید در نظر داشت که مانی معروف صورتگری هنرمند بوده و در ایجاد تکمیل خط مزبور دخالت داشته است. خط سغدی. این خط نیز از شیوه نگارش خط آرامی مشتق شده و نیز احتمال میتوان داد که اصل خط مزبور همان خط پهلوی کهن باشد. در خط سغدی مانند خط پهلوی, برای مصوت های کوتاه نشانههای خاصی وجود ندارد. تنها سه حرف برای واکهای مصوت بلند که(آ...و...ی...) باشد هست. خط پهلوی. خط پهلوی در دوران ساسانیان برای نوشتن زبان فارسی آن دوران, که آن را پارسی میانه مینامند, از خط آرامی, که میتوان آن را مادر همه خطهای الفبایی دانست, گرفته شده است. این خط تا سه قرن پس از اسلام در سنگ نوشتهها و سکهها و اسناد و معاملات و کتابها و رسالاتی که به زبان پهلوانیک و پارسیک نوشته میشد به کار می رفته است. از این خط آثار زیادی در سنگ نوشتهها و متنهای اداری و ادبی و مذهبی, از جمله نوشتههای مانی و سکههای ساسانی, در دست است. خط پهلوی خطی ناقص بوده که خواندن آن بسیار مشکل بوده و هست. در اواخر دوران ساسانیان, موبدان زرتشتی بر پایه خط پهلوی, خطی ساختند که در دقت و همآهنگی صوت با حرف یکی از بهترین الفباهای جهان است. این خط دارای 47 حرف که هر حرف نشانه یکی از اصوات زبان پارسی زمان خودش بوده است. اختراع این خط برای نوشتن اوستا بود که کتاب دینی رزدشتیان است و به همین مناسبت آن را خط اوستایی مینامند. زبانی هم به نام زبان اوستایی بوده اما روشن نیست که مردم کدام یک از سرزمین بسیار گسترده ایران آن روز به این زبان گفتوگو میکردهاند. برخی از زبانشناسان آن را زبان مردم دوران اشکانیان که مقرشان در شمال شرق ایران بوده میدانند و آن یکی از گویشهای پارس باستان میشناسند, که به زبان دوران هخامنشیان نزدیک بوده است. خط فارسی دری. در طی تاریخ درازمدت کشور ایران, یک زبان رسمی اداری بوده که بر گویشهای گوناگون محلی غلبه داشته است؛ به سخن دیگر: همیشه در ایران یک زبان دری(درباری,دیوان) در کار بوده که زبان دری پس از اسلام آخرین مرحله تکامل و تحول آن است. این زبان, به اتفاق همه گویشهای دیگر ایرانی رسمیت یافت و در امور اداری و ادبی به کار رفت. درست نمیدانیم که از چه تاریخی ایرانیان خط عربی را برای نوشتن زبان خود به کار بردهاند. زیرا کهنترین متن تاریخ دار فارسی به خط عربی از قرن پنجم هجری است اما مسلم است که مدتها پیش از آن خط مشترک عربی و فارسی برای نوشتن نامهها و اسناد دولتی در ایران رایج بوده است. مدرکها و سندهایی نیز در دست است که نشان میدهد مردم فارسی زبان در سدههای نخستین اسلامی به خطهای دیگر نیز مینوشتهاند این خطها که بیشتر نزد اقلیتها ایران به کار میرفته عبارت بود, از : عبری, مانوی, و پهلوی. چنانکه می دانیم خط عربی دارای 28 حرف صامت است که هریک نشان یک صداست و چند علامت برای زیر و زِبَر و پیش و تنوین و تشدید و آی مدی دارد, که اگر مصوتها را هم به آنها بیفزاییم 35 حرف میشود. ایرانیها برای نوشتن فارسی امروزی چهار حرف برای صداهایی که در عربی نیست به خط عربی افزودهاند که عبارت است از (پ), (چ), (ژ),و (گ). و نیز میدانیم که در زبان عربی صداهایی دارند مانند (ص) و (ض) و (ط) و (ظ) و (ح) که در فارسی نیست اما آنها را در الفبای فارسی به کار میبرند زیرا برای نوشتن واژههای بسیاری از عربی به زبان فارسی وارد شده نگه داشته شدهاند همزه نیز که از عربی آمده در زبان فارسی به کار میرود. در زبان فارسی(و) و (ی), اگر در میان یا پایان کلمه باشد, از حروف مصوت به شمار می آید مصوتهای فارسی که نوشتن آنها اختیاری است عباتند از: (زِبَر) و (زیر) و (پیش) و یک(او) ممتد نیز داریم که با (واو) نوشته میشود مانند: درو, مو, جو. بنا بر آنچه گفته شد, برای نوشتن زبان فارسی دری که امروز به آن گفت و گو می شود 32 حرف و چهار نشانه مصوت به کار می رود در حالی که خود این زبان بیش 24 صدا وجود ندارد. سانتا کروززمستان 1381-----------------------------------1. برای نوشتن این گفتار کوتاه از دو مرجع به شرح زیر بهره گرفته شده است:الف) دانشنامه بریتانیکا: جلد ششم, ص 460؛ جلد هفتم, صص 242 و 453؛ جلد هشتم, ص 853؛ جلد نهم, صص 830 و 839 و 846 و 856؛ جلد یازدهم, ص1007. ب) دکتر خانلری, تاریخ زبان فارسی, جلد یکم, صص 129, 142, 148, 251, 255, 308, 315, 320, 328, 332, 356.
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 15
اصول عقاید اسلام
س: اصول عقاید اسلام کدامند؟ج: اصول عقاید اسلام شامل سه اصل است(1) که اعتقاد به آنها لازمهاش اعتقاد به چند اصل دیگر نیز مىباشد.س: آن سه اصل که اصول دین هستند کدامند؟ج: اصل اول. اعتقاد به این است که جهان خدایى دارد دانا، توانا، حکیم، شنوا و بینا. از ازل بوده است و تا ابد هم خواهد بود. همه صفات کمال را داراست، و از هر نقص و عیب مبرا است. این خداى یگانه، شریک ندارد و همانند هیچیک از آفریدگانش نیست. اورا نمىتوان با چشم سر دید، نه در دنیا و نه در آخرت و فقط از راه دلیل و برهان است که مىتوان فهمید، او هست و یکتا است.س: توحید یعنى چه؟ج: توحید چهار گونه است:١ ـ توحید ذات. یعنى: خداوند سبحان یکتا و بىهمتا است و ترکیب یافته از اجزاء نیست، مثلاً مانند انسان از ترکیب جسم و جان، و دست و پا، سر و گوش و غیره درست نشده است.٢ ـ توحید صفات یعنى: صفات خداوند عین ذات او است. ذات و صفات خداوند از هم جدا نیستند. خداوند سبحان مانند انسان نیست که علمش غیر از خودش باشد. قدرتش غیر ازخودش باشد! ذات خداوند متعال عین علم و عین قدرت اوست.٣ ـ توحید افعال. یعنى: آنچه در جهان آفرینش است، آفریده خداوند متعال است.٤ ـ توحید عبادت. یعنى: عبادت و بندگى سزاوار جز خداوند نیست.س: اصل دوم از اصول عقاید اسلام چیست؟ج: نبوت. یعنى: خداوند سبحان پیامبرانى را براى هدایت بشر به حق و حقیقت، و نمایاندن راه راست به انسانها فرستاده است.س: نخستین پیامبر الهى کیست؟ج: نخستین پیامبر الهى، حضرت آدم (ع) است که خداوند سبحان او را از گل آفرید و سپس همسرش حواء را بیافرید و به آنان دو فرزند عطا کرد: هابیل و قابیل، و براى همسرى آنان دو دختر نه از نسل آدم و حوا، بلکه به صورت خلق ابتدائى آفرید و هابیل و قابیل با آن دو دختر ازدواج کردند و فرزندانى بهم رسانیدند. از آن پس، ازدواج میان دختر عموها و پسر عموها شروع شد و نسل بشر رو به ازدیاد گذاشت.س: آخرین پیامبر الهى کیست؟ج: آخرین پیامیر الهى، پیامبر اسلام محمد (ص) است.س: پیامبران چند نفر بودهاند؟ج:١٢٤٠٠٠ نفر، که از میان آنان نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و پیامبر اسلام برتر از دیگر پیامبران بودهاند.س: پیامبران با دیگر افراد بشر چه فرقى دارند؟ج: فرقشان این است که به پیامبران، از جانب خداوند متعال وحى مىرسد و از خداوند فرمانهایى دریافت مىکنند، یا براى خودشان، یا براى تبلیغ مردم اما، دیگر افراد بشر به وحى الهى دسترسى ندارند و باید از پیامبران پیروى کنند.س: از کجا مىتوان فهمید کسى که ادعاى پیغمبرى مىکند، راست مىگوید؟ج: با معجزه. معجزه عبارت است از انجام کارى غیر عادى به دست پیامبر که نشانه آن است که وى از جانب خداوند متعال آمده است وگرنه نمىتوانست چنان عملى را انجام دهد.س: مثال بزنید.ج: مثلاً،ابراهیم (ع) را در آتش افکندند، نسوخت.موسى (ع) عصایش را مىانداخت، اژدهاى بزرگى مىشد، و وقتى آن را باز مىگرفت، به حالت اولیهاش بر مىگشت.عیسى (ع) به اذن خداوند کور مادرزاد و لک و پیس را شفا مىداد و مردگان را زنده مىکرد.محمد (ص) ماه را دو نیم کرد، و قرآن کریم را آورد که جن و انس از آوردن نظیر آن عاجز ماندند.س: چگونه؟ج: خداوند متعال، ابتدا براى اثبات حقانیت قرآن کریم و صدق گفتار پیغمبر اکر (ص) از مردم خواست کتاب کاملى نظیر قرآن بیاورند(2). وقتى برایشان مسلم شد که نمىتوانند، از آنان خواست که ده سوره مانند سورههاى قرآن بیاورند(3). باز هم بر ایشان بطور قطع روشن شد که نمىتوانند، آن وقت از آنان خواست که دست کم یک سوره مانند یکى از سورههاى قرآن بیاورند(4).اما باز هم با آنکه معاصران پیغمبر اکرم همه فصیح و بلیغ بودند و در شعر و شاعرى و خطابه و بیان، به اوج زبان آورى رسیده بودند، نتوانستند سورهاى مانند یکى از سورههاى قرآن بیاورند، حتى کوتاهترین سوره قرآن، سوره کوثر(5):(بسم الله الرحمن الرحیم انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک وانحر، ان شانئک هو الابتر).و کارشان به پیکار و کارزار با پیغمبر اسلام کشید.س: پیامبران چه صفاتى دارند؟ج: پیامبران و امامان مانند فرشتگان داراى صفت عصمت اند. یعنى: از آغاز تا پایان عمرشان هیچگاه از فرمان خداوند سرپیچى نمىکنند. آنان عظمت خداوند را آنچنان درک کردهاند و زشتى معصیت را آنچنان دریافتهاند، که نمىتوانند معصیت کنند. پیامبران و امامان، همه فضائل اخلاقى را دارا هستند مانند: شجاعت، سخاوت، غیرت، شهامت و غیره و از همه رذائل اخلاقى نیز بدورند.پیامبران و امامان، باید از همه اهل زمانشان و معاصرانشان برتر باشند، تا پیروى از آنان بر مردم واجب شود.س: آیا پیامبران و امامان داراى جنبه الوهیت اند، چنانکه مسیحیان به عیسى (ع) نسبت مىدهند؟ج: نه! پیامبران و امامان بشرند. تنها تفاوتى که با دیگران دارند این است که از سوى خداوند متعال به پیامبران وحى مىرسد. پیامبران و امامان معصوم اند. دیگر صفات نیک را نیز دارا هستند. عیسى مسیح (ع) هم یک انسان بود که خداوند سبحان او را از مادر و بدون پدر آفرید، همچنانکه آدم و حواء را بدون پدر و مادر آفریده بود.س: اصل سوم ازاصول عقاید اسلام چیست؟ج: معاد. یعنى: خداوند سبحان پس از فانى شدن جهان و مرگ همه جانداران، مردم را بار دیگر زنده مىکند تا پاداش اعمالشان در دنیا را به آنان بدهد، هرکه اهل ایمان و عمل صالح بوده باشد پاداشش بهشت است. و هرکه کافر و گهنکار بوده باشد، آتش دوزخ در انتظار او است.س: بسیارى مردم از دین اسلام بىخبرند، و دسترسى به درک حقایق ندارند. یا بعلت کمى فهم و درکشان مانند دیوانگان و ابلهان و یا به علت اینکه از مراکز دینى و مذهبى دورند، از حقایق بىخبرند. آیا اینان هم کافر محسوب مىشوند و اهل آتشاند؟ج: نه، تا کسى حجت بر او تمام نشده باشد به آتش دوزخ گرفتار
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 43
احمد سمیعی گیلانی
شعر نو فارسی را، بهویژه طاعنان، رهآورد روشنفکرانی دانستهاند که از ادبیات غرب، بهخصوص ادبیات فرانسه متأثر بودند. این اَنگ بیگانهبینی با واقعیتی قرین شد که به ظاهر مؤید آن بود. در حقیقت، نوپردازان و، در را‡س آنان، نیما عموماً با آثار شاعران فرانسوی، مستقیم یا از راه ترجمه، آشنایی داشتند. بهعلاوه، نخستین نشانههای تجدد در شعرفارسی با نهضت مشروطیت پدیدار گشت که خود آن نیز ارمغان غرب شمرده میشد و در دورانی آغاز شده بود که روابط فرهنگی با غرب و بالاخص فرانسه، بهواسطه استادان خارجی دارالفنون و بر اثر مسافرت عدهای از ایرانیان به اروپا برای تحصیلات عالیه وسعت یافته بود. در همین اوان بود که جنبش ترجمه رونق گرفت و، در جنب نشرترجمه آثار داستانی، سرودههای شاعران فرانسوی و آلمانی نیز جسته گریخته در مطبوعات درج و منتشر میشد.
بدین سان، قراینی در تأیید نظر آنان که اصالت شعر نو فارسی را منکر بودند و برای آن در مرزوبوم خود خاستگاهی قایل نبودند و حتی آن را حرکتی قهقرایی تلقی میکردند وجود داشت.
اکنون این پرسش پیش میآید که این قول تا چه حد پذیرفتنی است و آیا صرف این واقعیت که توسعه روابط فارسیزبانان با غرب خواهناخواه، اگر نه در ایجاد، دست کم در تقویت و تشحیذ نهضت تجدد در ایران مؤثر بوده اصالت این نهضت را نفی میکند و آیا برای پذیرفتاری تأثیر غرب زمینهای مساعد در کشور ما وجود نداشته و اگر داشته - که مسلماً داشته - این زمینه چه بوده و چگونه پدید آمده است؟
برای پاسخ دادن به این پرسش، ما، در این مقام، درگیر سوابق تاریخی نهضت تجدد، که همه شئون حیات ملی را در بر میگیرد، نمیشویم و تنها به آنچه با تجدد ادبی، بالاخص با شعر نو، ربط پیدا میکند میپردازیم.
برای رسیدن به پاسخی روشن، لازم میدانیم مسیر تطور شعر فارسی را مرور کنیم و امیدواریم که این مرور، هر چند به غایت اجمالی، راه یا بهتر بگوییم راههایی را که شعر فارسی از آغاز تا به امروز پیموده نشان دهد و ما را به این نتیجه برساند که شعر نو، اگر هم طریق جدیدی اختیار کرده، از جهاتی - آنهم جهات اساسی - از عناصر پیشینهدار الهام گرفته است. اصولاً جریانهای فکری و هنری، در عین تأثر از تحولات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، روند مستقلخود را طی میکنند. از اینرو، اگر بخواهیم برای شعر نو خاستگاهی اصیل و بومی سراغ بگیریم و راهی را که برگزیده توجیه کنیم، از بازگشت به جریانه ادبی متقدم بر آن و، به عبارت سادهتر، از نظر افکندن به راههایی که شعرسنتی پیموده ناگزیریم.
شعر کلاسیک فارسی در عصر سامانیان (قرن چهارم هجری) است که هویت روشن و تشخص آشکار پیدا میکند. در این عصر است که مجموعه سنن شعر عروضی فارسی مدون میگردد. اوزان، قوالب، قافیهبندی، تردیف، مضامین، موضوعات، صنایع بدیعی، نمادهای شعر فارسی - جملگی، در اشعار نهچندان زیادی که از آن عصر به جا مانده، شواهد متعدد و متنوع دارند. حماسه ملی ما نیز در همین اوان، به نثر و به نظم، تکوین یافته است. به روزگار دولت سامانیان، شعر فارسی از جهات گوناگون به مرحله پختگی میرسد، شاعران بسیاری ظهور میکنند و در انواعمدیحه، تغزل، حکمت و اندرز، رثاء، خمریه، افسانه و داستان در قالبهای قصیده و مثنوی و قطعه و غزل و رباعی و حتی نوعی مسمط شعر میسرایند. اینان را نه تنها پیشگامان و پیشاهنگان (طلایهداران) بلکه بنیانگذاران و پرورشدهندگان ارکان شعر سنتی فارسی باید شمرد.
یگانه مایهای که در اشعار شاعران عصر سامانی غایب و نامحسوس است مایه عرفانی است. بررسی وجه و دلیلخالی بودن اشعار شاعران این دوره از مایه عرفانی به تفحص و تحقیق مستقل نیاز دارد و، در این مقام، از اشاره به خود این واقعیت فراتر نمیتوان رفت. همینقدر میتوان یادآور شد که دولت آلسامان مقارن بوده است با اوجرونق مادی و معنوی و صلح و آرامش ماورالنهر. بخارا در این برهه تاریخی از مراکز مهم و معتبر تمدن بهشمار میرفت و به قول نظامی عروضی در چهار مقاله، در صمیم دولت سامانیان، جهانآباد بود و ملک بیخصم و لشکر فرمانبردار و روزگار مساعد و بخت موافق.
در چنین فضایی، بس بعید مینماید که مایههای عرفانی به اشعار شاعرانی راه یابد که از حمایت امیران بهرهمند بودند و روزگار در امن و آرامش و رفاه میگذراندند. باری، در اشعاری که از این دوره به یادگار مانده تنها در یک رباعی رودکی است که بارقهای از عرفان - حضور قلب در نماز - به چشم میآید:
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 19 صفحه
قسمتی از متن .doc :
مقدمه
خانواده بیشترین نقش را در زندگی فرزندان ایفا می کند ولی تلویزیون هم بی تاثیر نیست. تلویزیون به فرزندان ما آگاهی داده، آنها را سرگرم کـرده و به آنها آموزش می دهد. اما آیا آنچه را که تلویزیون یاد می دهد آن چیزی است که ما دوست داریم فرزندمان یاد بگیرند؟ برنامه ها و آگهی های تلویزیونی اغلب دارای محتوی زیان باری هستند که برای فرزندان و نوجوانان مناسب نیست. مطالعات نشان می دهد که تماشای تلویزیون فرزندان ما را به سوی رفتارهای پرخاشگرانه سوق داده و باعث کاهش فعالیت های بدنی آنها می شود. اگر بدانیم که تلویزیون چگونه می تواند روی فرزندان ما تاثیرگذار باشد و با محدود کردن تماشای آن می توانیم به فرزندان خود کمک کنیم که نه تنها از تماشای تلویزیون لذت ببرند بلکه به سلامتی آنها نیز کمک کند.
کودکان و خشونت در تلویزیون
تلویزیون می تواند عامل مؤثری در رشد و تحول سیستمهای ارزشی و شکل دهنده رفتار باشد، ولی متاسفانه بسیاری از برنامه های تلویزیون مروج خشونت هستند.
با تحقیق در مورد تاثیر برنامه های خشونت آمیز تلویزیون بر کودکان و نوجوانان، معلوم شده است که آنها ترس از خشونت ندارند، به تدریج می پذیرند که خشونت راهی برای حل مشکل است، به تقلید خشونت می پردازند و ناخودآگاه با شخصیت های خاصی چه قربانیان و چه قربانی کنندگان همانند سازی می کنند.
لازم به ذکر است که همانند سازی، ناآگاهانه و بسیار خطرناک است ولی الگو برداری آگاهانه است . مشاهده خشونت در برنامه های تلویزیونی باعث پرخاشگری در کودکان می شود.
گاهی اوقات حتی دیدن یک برنامه خشونت آمیز می تواند پرخاشگری را افزایش دهد. کودکانی که مکرراً نمایش هایی پر از خشونت را تماشا می کنند و ازاین کار منع هم نمی شوند، به احتمال زیاد، به تقلید آنچه می بینند می پردازند.
اثر خشونت تلویزیونی ممکن است فوراً در رفتار یا گفتار کودک نمودار شود و یا سالها بعد خود را نشان دهد. البته خشونت تلویزیونی تنها علت پرخاشگری یا رفتار خشونت آمیز نیست ولی از عوامل مهم تلقی می شود.
والدین می توانند با استفاده از راه های پیشنهاد شده زیر کودکان خود را از خشونت مفرط تلویزیونی محافظت کنند.
1 - به برنامه هایی که کودکان می بینند توجه کنید و بعضی از آنها را همراه کودک خود ببینید. چنانچه کودک خود را به هنگام تماشای برنامه های خاص تلویزیونی همراهی کنید، می توانید سؤالهای او را بهتر برایش توضیح دهید و جلوی کج فهمی او را بگیرید.
2 - زمان تماشای برنامه های تلویزیونی را محدود کنید. توجه داشته باشید که تلویزیون را نباید دراتاق خواب بچه ها قرار دهید.
با این عمل خود باعث می شوید که کودک با اثرات منفی برنامه های خشونت آمیز تلویزیونی، به خواب نرود؛ همچنین نظم ساعت خواب و بیداری او مختل نمی شود.
3 - به کودکان خود تذکر بدهید که اگر چه هنرپیشه در واقعیت مجروح نشده یا به قتل نرسیده است، لکن اینگونه خشونتها در دنیای واقعی یا بسیار دردناک است یا منجر به مرگ می شود.
4 - هنگامی که برنامه های خشونت آمیز پخش می شود، کانال را عوض و یا تلویزیون را خاموش کنید.
توضیح دهید که مشکل آن برنامه چیست و به گونه ای با منطق درخور فهم کودک، آسیب و ضرر موجود در آن برنامه را توضیح دهید تا میل کودک یا اصرار او برای تماشای اینگونه برنامه ها کاهش یابد.
5 - در حضور بچه ها صحنه های خشونت آمیز را تایید نکنید و بگویید که بدترین شیوه برای حل یک مشکل، روش خشونت آمیز است.
6 - تاثیر همسن و سالان و دوستان و همکلاسی ها باید به حداقل برسد. به این منظور با والدین بچه های دیگر تماس بگیرید و در مورد نوع برنامه ها تلویزیون و مدت زمان مناسب برای تماشای تلویزیون توافق کنید.
والد ین با استفاده از این روشها می توانند اثر مخرب تلویزیون را در دیگر حیطه های زندگی از قبیل شکل گیری ها و قالب پذیری های جنسیتی یا نژادی پیشگیری کنند.
مدت تماشای تلویزیون توسط کودکان، جدا ازمحتوای آن باید کم شود چون کودکان را از پرداختن به فعالیت های مفید دیگر از قبیل مطالعه، بازی با دوستان و رشد و پرورش علائق خود باز می دارد.
اگر والدین در امر محدود کردن کودکان خود مشکل دارند یا نگرانی هایی در باب چگونگی رفتار خود در مقابل واکنش های کودک نسبت به برنامه های تلویزیونی دارند، باید با یک روان شناس کودک و نوجوان مشاوره کنند و از رهنمودها و تجارب او برخوردار شوند.
تأثیر فیلم و سینما بر کودکان
فیلم و سینما به عنوان یکی از مهمترین وسایل ارتباط جمعی در زندگی روزمره افراد، داد و ستدهای اجتماعی، ساختار زندگی انسان ها، چگونگی برقراری ارتباطات درون گروهی و برون گروهی و حتی اندیشه هر فرد برای چگونه زیستن است. به طوری که می توان ادعا کرد اندیشه ها، تفکرات، عقاید، نگرش ها و در یک روند کلی، فلسفه زندگی انسان ها با فیلم شکل می گیرد، تغییر می کند، اصلاح یا تخریب می شود … . به عنوان مثال زوجی در حال جدایی، با دیدن فیلمی که در آن یکی از طرفین با گذشت و ایثار تداوم دهنده زندگی مشترک می شود، یا نمایش عواقب و عوارض طلاق، دوباره به هم پیوند می خورند و این چیزی جز تأثیر اعجاب انگیز فیلم روی افراد نیست.
با اندکی دقت در زندگی روزانه افراد ، می توان به نقش فیلم در سلیقه سازی و پرورش افکار عمومی پی برد و دریافت که از این راه اندیشه ها و سلیقه های نو در افراد شکل گرفته و ایجاد می شود و حتی در کردار و سلوک آنان نیز نمایان می شود. اینجاست که بیش از پیش به وظیفه خطیر هنرمندان و فیلم سازان در سازندگی یا سقوط فرهنگی ملل پی برده می شود .
فیلمساز با استفاده از فنون سینمایی و به کارگیری موضوعات خاص، می تواند جامعه را به مراتب عالی انسانی رهنمون شود و یا تا حضیض ضلالت و خصایص حیوانی نزول دهد.