لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .docx ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 7 صفحه
قسمتی از متن .docx :
تعیین جنسیت
مقدمه
دوستان خوبم سلام . در این وبلاگ من سعی میکنم مسائل مختلف در مورد جنین و نوزاد را به اطلاع شما برسانم . قبل از هر چیز میتونم بگم که یکی از دغدغه های خیلی از خانواده ها داشتن جنس خاصی از نوزاده .اگه شما از همون دسته هستید میتونید با پیگیری دستورات زیر به خواسته خودتون برسید . پس برای شروع فصل اولمون رو به تعیین جنسیت نوزاد اختصاص میدیم .
فصل اول : تعیین جنسیت
اولین نکته ای که در مورد این مبحث باید متذکر بشم اینه که برخلاف تصور قدیمیها که میگفتند اگه دو ماه اول بارداری مادر از خوراکیهای گرم استفاده کنه بچه پسر و اگه از خوراکیهای سرد استفاده کنه بچه دختر میشه امروز کاملا مشخص شده که این بحث پایه علمی نداره چون از همون بدو پیدایش نطفه اگه کروموزومهای x باهم ترکیب بشن بچه دختر و اگه کروموزومهای x و y با هم ترکیب بشن بچه پسر میشه . پس ما قبل از بارداری باید با یکسری دستوراتی که من در زیر میارم تا 98% میتونیم جنسیت بچه رو تعیین کنیم ولی اگه باردار باشید دیگه نمیشه کاری کرد .
نکاتی که باید در ابتدا توسط آقایان رعایت شود :
1- برخلاف تصور قدیمیها جنسیت بچه تنها توسط زن تعیین نمیشه بلکه هم مرد و هم زن در این مورد نقش دارن . بعضی زنها رحمهای گرم و مکنده ای دارن که باعث میشه کروموزومهای y خودشون رو زودتر برسونن و بچه پسر میشه و بعضی برعکس . ولی نکته مهم در اینجا نطفه مرد است . اگر نطفه سالم و قوی باشه بچه پسر و اگه ضعیف باشه بچه حتما دختر میشه .همچنین تعداد اسپرم هم در جنسیت جنین نقش مهمی داره یعنی اگه تعداد اسپرم از 20میلی در سی سی کمتر باشه فرزندتون به احتمال زیاد دختر میشه . پس اگر مثلا داشتن پسر براتون خیلی مهمه میتونید یک ازمایش اسپرم انجام بدید تا ببینید وضعیت به چه صورتیه . در موسساتی مثل رویان با هزینه ناچیزی این ازمایش رو انجام میدن . نگران نباشید از اینکه ازمایش بدید و ببینید که نطفه ضعیفی دارید . این نشون دهنده ضعف شما نیست درصد بسیار بالایی از آقایون این مشکل رو دارند که علتهای مختلفی داره و مثلا کمبود ویتامین ث یا اسید فولیک میتونه این مشکل رو ایجاد کنه .
2- نطفه های خیلی ضعیف که ممکنه در اثر بعضی از بیماریها مثل واریکوسل ایجاد بشه ( توضیح آن از مبحث ما خارجه ) ممکنه در وهله اول باعث بارداری بشن ولی بچه سقط میشه پس اگر سقطهای مکرر دارید یکی از دلایلش میتونه همین باشه
3- نطفه آقایون سه ماه طول میکشه که کامل بشه . برای همین برای تقویت نطفه، اقایون باید از سه ماه قبل از بارداری همسرشون اقدام کنن
4-یکی از مسائل مهمی که نطفه رو ضعیف میکنه سیگاره پس اگر طالب نوزاد پسر هستید سعی کنید حتی الامکان برای سه ماه سیگار نکشید یا مصرفش رو کم کنید چون سیگار ویتامین ث بدن رو از بین میبره و این ویتامین در امر ساخت و تکمیل نطفه نقش مهمی داره .
5-آقایون از سه ماه قبل روزی یک عدد ویتامین ث و یک عدد اسید فولیک بخورید که هر دو ویتامین بوده و مطمئن باشید که برای بدنتون بسیار مفیده و نطفه رو تقویت میکنه . این مورد رو حتما حتما انجام بدید .
6- اگر بیضه ها تحت فشار یا گرما قرار بگیرند در مکانیسم اسپرمها اختلال بوجود میاد پس در طول این سه ماه از پوشیدن لباس زیرهای تنگ و شلوارهای چسبان و گرفتن دوش آب داغ خودداری کنید .در طول روز اگر میتوانید کیسه یخ روی بیضه ها قرار دهید .
8- نیم ساعت قبل از لقاح هم یک کیسه یخ به مدت 10تا15دقیقه قرار دهید .
٩- اقایان برای داشتن نطفه سالم به خصوص برای پسردار شدن باید از سه ماه قبل از بارداری از مصرف غذاهای کنسرو شده و مانده و سوسیس و کالباس و پرنمک و همچنین مصرف سیگار و الکل و ابجو خودداری کنند .
10-اقایان سیب، آب دریا، آجیل جات مثل پسته، بادام زمینی، بادام هندی و چای دارچین و هل و گوشت قرمز و معجون (گردو آسیاب شده، پسته، کنجد، بادام) را به شیرموز اضافه کرده و بخورید.
11-اقایان زنجبیل و قارچ و کاهو و هرروز یک لیوان عرق کاسنی و کنگر و کشمش و مویز ( زیاد ) بخورید ولی دلستر اصلا نخورید
12- از افسردگی و فشار عصبی و هوای الوده هم زن و هم مرد به خصوص حین مقاربت دوری کنید و در اتاق خنک نزدیکی داشته باشید
13-خانمها در زمان پریود روزی 2 عدد خرما صبح ها بخورید
14-از شب اول پریودی تا 5 پریودی، 30 گرم تخم هویج را اول با آب سرد خوب بشورید(سمی است) بعد 20 دقیقه با آب تازه جوشیده بگذارید دم بکشد، بعد با نبات بخورید
15-اقایان ماه اخر زیاد ورزش نکنند ولی خانمها از دو ماه قبل ورزش دراز نشست حداقل 15 دقیقه انجام بدهند
16-خانمها هر روز 3 عدد فلفل سیاه نکوبیده را با اب قورت بدهند
17-نکاتی که باید توسط مادر مورد توجه قرار بگیرد
1- املاح خون مادر هم در تعیین جنسیت نقش دارند اگر میزان سدیم و پتاسیم بالا و میزان کلسیم و منیزیم خون پایین باشد بچه پسر و برعکس آن بچه دختر میشه .
2- محیط اسیدی یا قلیایی واژن هم نقش تعیین کننده ای دارد . محیط اسیدی دشمن کروموزوم y بوده و ان را از بین میبره پس برای پسر شدن نوزاد محیط باید قلیایی و برای دختر شدن محیط باید اسیدی باشد .
3- زمان نزدیکی اگر 2-3 روز قبل از تخمک گذاری باشه بچه دختر و اگر کمی قبل یا کمی بعد ( حوالی تخمک گذاری ) باشه بچه پسر میشه .
4-به ارگاسم رسیدن زن محیط رو قلیایی و احتمال پسر شدن رو افزایش میده .
5- وجود عفونت هم در جنس جنین اثر گذاشته و ممکنه باعث زایمان زودرس و یا حتی سقط جنین بشه
6- استرس و اضطراب و افسردگی شانس پسردار شدن را به شدت کاهش میده
7-نزدیکی در هوای گزم و آلوده هم احتمال پسردار شدن را کم میکنه
8-از سه ماه قبل از بارداری مصرف قرص را قطع کرده و از کاندوم یا روشهای طبیعی جهت جلوگیری استفاده کنید
9-خانمها در زمان پریود روزی 2 عدد خرما صبح ها بخورید
10-از شب اول پریودی تا 5 پریودی، 30 گرم تخم هویج را اول با آب سرد خوب بشورید(سمی است) بعد 20 دقیقه با آب تازه جوشیده بگذارید دم بکشد، بعد با نبات بخورید
11-خانمها هر روز 3 عدد فلفل سیاه نکوبیده را با اب قورت بدهند
12-چند ساعت قبل از نزدیکی آناناس، توت فرنگی، انجیر و بادمجان بخورید. (قلیایی کردن خون)
13-زن در نزدیکی به حالت سجده باشد.بعد از نزدیکی بالش زیر کمر گذاشته و پاها رو به بالا (تکیه به دیوار) و بعد هم روی پهلوی راست بخوابید.
تا 2 ساعت بلند نشوید و حمام نروید.
14-زمان نزدیکی و وقوع حاملگی نقش خیلی خیلی مهمی در جنسیت فرزند داره . اگر شما تمام نکات رو رعایت کنید ولی به زمان توجه نداشته باشید شانس خودتون رو بسیار کم می کنید . در زیر یک جدول که من از مجله تایمز برداشتم رو برای شما میذارم و بعد توضیح اونو به شما میگم . در مجله تایمز نوشته بود که این جدول چینی است و درصد خطای اون تنها 2% است و 98% درسته البته اگه شما هم اونو با دوروبریهاتون تست کنید میبینید که درصد بسیار بالایی درسته . خوب پس اول به نکته های زیر توجه کنید تا جدول رو براتون بذارم .
برای داشتن نوزاد دختر
1-خانم ها از غذاهایی با کلسیم و منیزیم بالا استفاده کنند( مثل لبنیات فراوان - گردو و حذف نمک و ... ) .این کار رو باید دو تا سه ماه قبل از بارداری شروع کنید چون دیرتر فایده ای نداره ( در قسمت لیست غذاهای قبل از بارداری توضیح دادم )
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 8
بررسی عوامل مؤثر بر رضایت شغلی ،میزان درآمد،جنسیت،نحوه مدیریت
رضایت شغلی چیست و چگونه می توان به آن دست یافت؟ این مسأله ای است که بسیاری افراد با آن دست به گریبانند. چه افراد جویای کار که می خواهند برای اولین مرتبه محیط کار را تجربه کنند و چه کسانی که سالهاست در حرفه خود مشغولند و از مشکلات آن رنج می برند. محیط کار هر انسانی خانه دوم اوست، چه بسیار افرادی که عمده ساعات شبانه روز خود را مجبورند در محیط کاری خود بگذرانند. ساده پیداست که این محیط نیز همچون خانه باید برآورنده حداقلی از نیازهای روحی و روانی افراد باشد تا آنها بتوانند ضمن کسب درآمد به ارتقای دانش حرفه ای خود پرداخته و خدمتی صادقانه ارائه دهند.
عوامل متعددی وجود دارد که در کنار هم می توانند ایجاد کننده رضایت شغلی در افراد باشد. چه بسا تنها نبود یک عامل از مجموع این عوامل می تواند از ایجاد رضایت در فرد بکاهد یا حتی او را در زمره افراد ناراضی از شغل خود قرار دهد. میزان درآمد، وجهه اجتماعی، امکان ارتقای شغلی، نحوه مدیریت در محل کار، عدم تبعیض و میزان آگاهی فرد از شغل خود از مهمترین عوامل ایجاد رضایت شغلی در افراد است.
میزان درآمد عاملی در انتخاب شغل
میزان درآمد یکی از جدی ترین و مهمترین دلایل انتخاب شغل در افراد است به گونه ای که در بسیاری از موارد حتی می تواند باعث نادیده گرفتن عوامل دیگر باشد. گاه افرادی را می بینیم که با وجود داشتن مشاغل مهم، کلیدی و دارای پایگاه و وجهه اجتماعی تنها به دلیل کمی درآمد از شغل خود احساس رضایت نکرده به گونه ای که حتی در موارد بسیاری به تغییر شغل خود حتی با شغلهایی با منزلتی پائینتر اقدام می کنند. پزشکی یکی از شغلهایی است که به سرنوشتی این گونه گرفتار آمده است. زمانی پزشکی شغلی با منزلتی بالا و درآمدی خوب بیشترین محبوبیت را در بین اقشار جامعه داشت. اما امروزه به دلیل کثرت جمعیت جامعه پزشکی و همسو نبودن آن با جمعیت جامعه درآمد پزشکان به میزان قابل توجهی کم شده است و شاید هم این کاهش درآمد صرفاً در مقایسه با درآمد پزشکان در گذشته کم به نظر می رسد. اما همین امر پزشکان جوان و جویای پول را به یکی از ناراضی ترین افراد جامعه تبدیل کرده است.
دکتر مقدم، پزشک عمومی که در یکی از بیمارستانهای خصوصی تهران در بخش اورژانس مشغول است در این مورد می گوید: «امروز اکثریت جوانها بیشتر به دنبال درآمد بیشتر به سمت رشته های پزشکی گرایش پیدا می کنند و کمتر به منزلت این شغل می اندیشند. اما وقتی وارد بازار کار می شوند تازه درمی یابند که آن درآمد رویایی سرابی بیش نبوده و حتی کار نیز به آسانی پیدا نمی شود. آمار پزشکان بیکار کمتر از مشاغل دیگر نیست.» دکتر رضایی، پزشک عمومی دیگری است که یک شرکت تبلیغاتی را به تازگی راه اندازی کرده است. در مورد علت تغییر شغلش می گوید: «سطح درآمد پزشکان نسبت به سایر مشاغل بسیار پایین آمده است. مهمترین علت آن هم افزایش تعداد پزشکان نسبت به بیماران است. طبق آمار برای هر هزار نفر یک پزشک احتیاج است. در حال حاضر جمعیت کشور، حدود ۶۰ میلیون نفر است. پس برای این تعداد، شصت هزار پزشک مورد نیاز است. در حالیکه ما بالای صدهزار پزشک در کشور داریم یعنی ۴۰ هزار پزشک بیش از نیازمان داریم. این درحالی است که ۲۰ هزار نفر هم دانشجوی پزشکی هستند. به عبارت دیگر تا دو سه سال دیگر، ۱۲۰ هزار پزشک خواهیم داشت اما جمعیت در این مدت ۲ برابر نخواهد شد. ظرفیت پذیرش دانشجو هم که کم نمی شود، سطح بهداشت مردم هم بالا رفته است. اگر وضع به همین صورت باقی بماند، ما در بازار پزشکی باید برای داشتن مریض با هم رقابت کنیم آن هم رقابت ناسالم برای مریضهایی که وجود ندارند. پس پزشکان این میان بازنده اند و امیدی هم نیست که وضع بهتر شود. پس پزشک یا مجبور است به کارهای جانبی رو بیاورد یا اصلاً تغییر شغل دهد.» آرزو داشتم دکتر شوم ولی نتوانستم
دکتر محمد دادگران مدیر گروه کارشناسی ارشد مدیریت رسانه، بیش از منافع مادی عوامل متعددی را در انتخاب شغل مؤثر می داند. مهمترین عوامل از نظر او وجاهت اجتماعی، احترام به ارزش کار افراد، ساعات کار ،امنیت، محیط کار و خدمات رفاهی و روابط انسانی است. او در ادامه می گوید: میان ایفای نقش و نگرش از دیدگاه روانشناسی اجتماعی رابطه ای بسیار نزدیک وجود دارد. آن زمانی که فرد با پیش زمینه های مثبت انتخاب شغل کند طبیعتاً در کار خود تا حد زیادی موفق خواهد بود و برعکس نگرش منفی می تواند پیامدهای ناگواری را در پی داشته باشد. به ویژه در جامعه ای که میان آموزش و تولید رابطه پایدار وجود ندارد. غالباً افراد به کارهایی گمارده می شوند که از سرناچاری آن را انتخاب می کنند. پس با پیش زمینه منفی به انجام وظایف محوله خود می پردازند. این امر به ویژه در زمانی بیشتر نمود می یابد که فرد از لحاظ حقوق و مزایا و امکانات رفاهی در سطح بسیار پایینی قرار داشته باشد. طبیعتاً اکثریت قریب به اتفاق کارکنان و مستمری بگیران ثابت جامعه قدرت خریدشان همواره در حد قابل توجهی پایین تر از سطح جریان عمومی قیمتهاست و همواره شکاف و فاصله عمیقی میان این دو جریان وجود دارد. همین امر عدم تعادل میان مزدها و هزینه کالا و خدمات مورد نیاز برای معیشت را تشدید کرده و آثار سوء آن بصورت کاهش انگیزش کارکنان و تنزل بهره وری در جامعه ما مشهود می شود.
عدم کفایت دستمزدها بخشی از مزدبگیران ثابت را ناگزیر می سازد تا در صدد انجام کار دوم و حتی سومی برآیند و این مسأله افزون بر حاکمیت بخشیدن به نوعی روابط ناسالم باعث می شود این مشاغل کاذب وغیرتولیدی توان و انرژی افراد را تا حد زیادی کاهش دهد و همین امر برکیفیت بهره وری کار و عملکرد سازمانهای دولتی و خصوصی اثرات منفی به صورت آسیبهای گوناگون اجتماعی می گذارد. این امر نه تنها تأثیر منفی بر سازمان یا جامعه می گذارد بلکه تا نسوج خانواده راه می یابد و آثار ناگواری در روابط میان افراد درون خانواده از خود بجای می گذارد. در جامعه ای که میان آموزش و تولید رابطه پایدار وجود ندارد، غالباً افراد به کارهایی گمارده می شوند که از سرناچاری آن را انتخاب می کنند. پس با پیش زمینه منفی به انجام وظایف محوله خود می پردازند. نقش مدیریت در رضایت شغلی
مدیران در رضایت شغلی کارکنان و کارمندان خود نقش به سزایی دارند. و در واقع یکی از مهمترین ارکان هر محیط کاری به شمار می روند. در بخش خصوصی مدیران به علت باز بودن دستشان در تغییرات واحد خود، به مراتب سهم بیشتری در ایجاد رضایت در کارمندان و زیردستان خود دارند. پرداخت منصفانه و به موقع حقوق کارمندان، ایجاد امکان ارتقای شغلی و ایجاد فضای صمیمی در محیط کاری از مهمترین امکانات آنهاست. «افسانه. م» فارغ التحصیل رشته پرستاری که در سه بیمارستان دولتی و دو بیمارستان خصوصی خدمت کرده و حال پس از هشت سال سابقه کار پرستاری، این شغل را رها کرده و به دنبال شغل جدید است می گوید: «دیگر هیچگونه وابستگی به شغل پرستاری نداشتم. شغل پرستاری به گونه ای است که باید آن را دوست داشته باشی تا بتوانی انجامش دهی. اما من دیگر انگیزه ام را از دست داده بودم، علتش هم برخوردهای خیلی بد از مدیران بود.مخصوصاً در آخرین بیمارستانی که کار می کردم و یکی از بهترین بیمارستانهای خصوصی هم هست، مدیران بیمارستان آنچنان رفتار بدی با ما داشتند که احساس می کردم برده هستم. بدی دیگری نیز شغل ما دارد و آن این است که از نظر وجهه اجتماعی هنوز هم شغل پرستاری جا نیفتاده و تصورات غلطی نسبت به این شغل وجود دارد. البته ما همه این مطالب را می دانستیم و مشکلات شغلمان را پذیرفته بودیم. ولی وقتی در محیط کار نیز احترامی وجود نداشت و بیماران هم به خاطر درد یا مشکلی که داشتند بعضی مواقع واقعاً برخورد بدی می کردند که وقتی همه این جوانب را یکجا در نظر بگیریم؛ یعنی بی احترامی، خستگی، حقوق پایین و فشارهای مضاعف به نظر شما دیگر چه انگیزه ای می ماند. من اواخر دچار افسردگی شدید شده بودم.»
وی در تشریح مشکلات شغلی خود می گوید: مثلاً زمانی که ما هجده ساعت سر کار بودیم، چون حق شب کاری به ما می دادند، می گفتند، نمی توانید استراحت کنید و اگر هم می خواهید دراز بکشید باید حتماً با لباس کار باشید و وقتی ما در اتاق بودیم، در را به شدت باز می کردند که این موضوع خیلی برخورنده بود.
در قانون کار آمده است کسانی که شب کار هستند دو ساعت از کار مال خودشان است و می توانند استراحت کنند. البته من در CCU بودم و محیط CCU در دو حالت متفاوت است. بعضی مواقع شلوغ است؛ یا مریض بد حال در آن بستری است که حتی یادمان می رود یک لحظه بنشینیم ولی مواقعی هم می شود که بخش خیلی آرام است و نیازی به ما نیست ولی آنها می گفتند، چون شما حق شب کاری می گیرید، حتی اگر هیچ کاری نداشته باشید نباید استراحت کنید.
مورد دیگری که خیلی مرا ناراحت می کرد این بود که جلوی بیماران به ما اهانت می کردند و با ما رفتار بدی داشتند و جالب اینجاست که دائماً ما را با پرستاران آمریکا مقایسه می کردند. در صورتی که وضعیت ما با آنها اصلاً قابل مقایسه نیست. آنجا هر پرستار حداکثر دو بیمار دارد و اگر بیمارش فوت کند به پرستارش مرخصی می دهند در صورتی که ما مرخصی ای که حقمان بود را نیز باید به زور از آنها می گرفتیم و اصلاً به روحیه و خستگی ما اهمیت نمی دادند و مطمئنم اکثر همکاران من نیز همین احساس را دارند و فقط برای برطرف کردن مشکلات مالیشان این کار را ادامه می دهند، نه به خاطر عشق و علاقه شان به رشته پرستاری.»
دکتر علی اکبر فرهنگی مدرس دانشگاه در رشته مدیریت، نقش مدیران را در ایجاد انگیزه و اشتیاق به کار در میان کارمندان بسیار حائز اهمیت می داند. او در این مورد می گوید : «ایجاد ساختار مناسب از یک طرف و طراحی استراتژیهای مناسب از طرف دیگر به همراه سبک رهبری سه عاملی هستند که در دست مدیران قرار دارند و بنابراین مدیران از طریق این عوامل به راحتی می توانند پاسخگوی نیازهای کارمندانشان باشند و زمینه لازم را در جهت رضایت شغلی در آنها ایجاد کنند. اما آنچه که مسلم است این است که در وهله اول مدیران ما باید دارای شرایطی بوده و آموزش های لازم را دیده باشند تا بتوانند از عهده این کار برآیند و از سوی دیگر از طریق به کارگماری درست و صحیح مدیران یعنی درواقع آن پدیده ای که ما آن را شایسته سالاری می نامیم این امر تحقق می یابد. پس مدیران باید در چارچوبی از شایسته سالاری انتخاب شده و آموزشهای لازم را دیده واختیارات لازم را کسب کنند. »
رضا مجیدی کارمند یکی از شرکتهای بزرگ دارویی است. از مشکلات کاریش می گوید:« متأسفانه یکی از مشکلات بزرگ ما در واحدهای شغلی، غیرحرفه ای بودن مدیران است. بسیاری از مدیران بدون هیچ گونه آگاهی، تخصص، مهارت و یاحتی آموزشهای آکادمیک صرفاً به خاطر روابط خانوادگی یا رفاقتی بر مسند مدیریت قرار گرفته اند و همین بی تجربگی و بی مهارتی آنان مشکلات زیادی را برای کارمندان به همراه می آورد. بخصوص وقتی مدیری عوض می شود تا مدیر جدید با وظایفش و فعالیتهای شرکت آشنا شود، انرژی زیادی از کارمندان به هدر می رود. مثلاً در شرکت خود ما مدیر با هر کاری آشنایی دارد به جز دارو و حال می خواهد یک شرکت بزرگ دارویی را هم اداره کند. به همین علت گاه ما کارمندان را به شدت دچار مشکل می کند. دوباره کاریهای بی جهت و اشکال تراشی های بی اساس از عمده مشکلات ما کارمندان به علت ناآگاهی های مدیر است.» دکتر زهرا نژاد بهرام کارشناس ارشد علوم سیاسی و مدرس رشته حقوق در دانشگاه است. وی که سابق بر این معاون فرماندار تهران بوده، اکنون دبیر ستاد جذب سرمایه گذاریهای خارجی زنان است. او نیز عدم شایسته سالاری را یکی از معضلات بزرگ جامعه می داند ومی گوید:«متأسفانه طراحی ساختار سیستم مدیریتی براساس شایستگی نبوده و گزینشها شایسته مدار نیست. افراد برای کارهای دیگری عشق و علاقه و ذوق داشته اند اما به کارهای دیگری گمارده شده اند. این افراد وقتی وارد کار می شوند، چون کار نمی تواند اقناعشان کند یا تربیت شغلی آنها با آن شغل همگونی ندارد، طبیعتاً احساس نارضایتی می کنند.»
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 8
بررسی عوامل مؤثر بر رضایت شغلی ،میزان درآمد،جنسیت،نحوه مدیریت
رضایت شغلی چیست و چگونه می توان به آن دست یافت؟ این مسأله ای است که بسیاری افراد با آن دست به گریبانند. چه افراد جویای کار که می خواهند برای اولین مرتبه محیط کار را تجربه کنند و چه کسانی که سالهاست در حرفه خود مشغولند و از مشکلات آن رنج می برند. محیط کار هر انسانی خانه دوم اوست، چه بسیار افرادی که عمده ساعات شبانه روز خود را مجبورند در محیط کاری خود بگذرانند. ساده پیداست که این محیط نیز همچون خانه باید برآورنده حداقلی از نیازهای روحی و روانی افراد باشد تا آنها بتوانند ضمن کسب درآمد به ارتقای دانش حرفه ای خود پرداخته و خدمتی صادقانه ارائه دهند.
عوامل متعددی وجود دارد که در کنار هم می توانند ایجاد کننده رضایت شغلی در افراد باشد. چه بسا تنها نبود یک عامل از مجموع این عوامل می تواند از ایجاد رضایت در فرد بکاهد یا حتی او را در زمره افراد ناراضی از شغل خود قرار دهد. میزان درآمد، وجهه اجتماعی، امکان ارتقای شغلی، نحوه مدیریت در محل کار، عدم تبعیض و میزان آگاهی فرد از شغل خود از مهمترین عوامل ایجاد رضایت شغلی در افراد است.
میزان درآمد عاملی در انتخاب شغل
میزان درآمد یکی از جدی ترین و مهمترین دلایل انتخاب شغل در افراد است به گونه ای که در بسیاری از موارد حتی می تواند باعث نادیده گرفتن عوامل دیگر باشد. گاه افرادی را می بینیم که با وجود داشتن مشاغل مهم، کلیدی و دارای پایگاه و وجهه اجتماعی تنها به دلیل کمی درآمد از شغل خود احساس رضایت نکرده به گونه ای که حتی در موارد بسیاری به تغییر شغل خود حتی با شغلهایی با منزلتی پائینتر اقدام می کنند. پزشکی یکی از شغلهایی است که به سرنوشتی این گونه گرفتار آمده است. زمانی پزشکی شغلی با منزلتی بالا و درآمدی خوب بیشترین محبوبیت را در بین اقشار جامعه داشت. اما امروزه به دلیل کثرت جمعیت جامعه پزشکی و همسو نبودن آن با جمعیت جامعه درآمد پزشکان به میزان قابل توجهی کم شده است و شاید هم این کاهش درآمد صرفاً در مقایسه با درآمد پزشکان در گذشته کم به نظر می رسد. اما همین امر پزشکان جوان و جویای پول را به یکی از ناراضی ترین افراد جامعه تبدیل کرده است.
دکتر مقدم، پزشک عمومی که در یکی از بیمارستانهای خصوصی تهران در بخش اورژانس مشغول است در این مورد می گوید: «امروز اکثریت جوانها بیشتر به دنبال درآمد بیشتر به سمت رشته های پزشکی گرایش پیدا می کنند و کمتر به منزلت این شغل می اندیشند. اما وقتی وارد بازار کار می شوند تازه درمی یابند که آن درآمد رویایی سرابی بیش نبوده و حتی کار نیز به آسانی پیدا نمی شود. آمار پزشکان بیکار کمتر از مشاغل دیگر نیست.» دکتر رضایی، پزشک عمومی دیگری است که یک شرکت تبلیغاتی را به تازگی راه اندازی کرده است. در مورد علت تغییر شغلش می گوید: «سطح درآمد پزشکان نسبت به سایر مشاغل بسیار پایین آمده است. مهمترین علت آن هم افزایش تعداد پزشکان نسبت به بیماران است. طبق آمار برای هر هزار نفر یک پزشک احتیاج است. در حال حاضر جمعیت کشور، حدود ۶۰ میلیون نفر است. پس برای این تعداد، شصت هزار پزشک مورد نیاز است. در حالیکه ما بالای صدهزار پزشک در کشور داریم یعنی ۴۰ هزار پزشک بیش از نیازمان داریم. این درحالی است که ۲۰ هزار نفر هم دانشجوی پزشکی هستند. به عبارت دیگر تا دو سه سال دیگر، ۱۲۰ هزار پزشک خواهیم داشت اما جمعیت در این مدت ۲ برابر نخواهد شد. ظرفیت پذیرش دانشجو هم که کم نمی شود، سطح بهداشت مردم هم بالا رفته است. اگر وضع به همین صورت باقی بماند، ما در بازار پزشکی باید برای داشتن مریض با هم رقابت کنیم آن هم رقابت ناسالم برای مریضهایی که وجود ندارند. پس پزشکان این میان بازنده اند و امیدی هم نیست که وضع بهتر شود. پس پزشک یا مجبور است به کارهای جانبی رو بیاورد یا اصلاً تغییر شغل دهد.» آرزو داشتم دکتر شوم ولی نتوانستم
دکتر محمد دادگران مدیر گروه کارشناسی ارشد مدیریت رسانه، بیش از منافع مادی عوامل متعددی را در انتخاب شغل مؤثر می داند. مهمترین عوامل از نظر او وجاهت اجتماعی، احترام به ارزش کار افراد، ساعات کار ،امنیت، محیط کار و خدمات رفاهی و روابط انسانی است. او در ادامه می گوید: میان ایفای نقش و نگرش از دیدگاه روانشناسی اجتماعی رابطه ای بسیار نزدیک وجود دارد. آن زمانی که فرد با پیش زمینه های مثبت انتخاب شغل کند طبیعتاً در کار خود تا حد زیادی موفق خواهد بود و برعکس نگرش منفی می تواند پیامدهای ناگواری را در پی داشته باشد. به ویژه در جامعه ای که میان آموزش و تولید رابطه پایدار وجود ندارد. غالباً افراد به کارهایی گمارده می شوند که از سرناچاری آن را انتخاب می کنند. پس با پیش زمینه منفی به انجام وظایف محوله خود می پردازند. این امر به ویژه در زمانی بیشتر نمود می یابد که فرد از لحاظ حقوق و مزایا و امکانات رفاهی در سطح بسیار پایینی قرار داشته باشد. طبیعتاً اکثریت قریب به اتفاق کارکنان و مستمری بگیران ثابت جامعه قدرت خریدشان همواره در حد قابل توجهی پایین تر از سطح جریان عمومی قیمتهاست و همواره شکاف و فاصله عمیقی میان این دو جریان وجود دارد. همین امر عدم تعادل میان مزدها و هزینه کالا و خدمات مورد نیاز برای معیشت را تشدید کرده و آثار سوء آن بصورت کاهش انگیزش کارکنان و تنزل بهره وری در جامعه ما مشهود می شود.
عدم کفایت دستمزدها بخشی از مزدبگیران ثابت را ناگزیر می سازد تا در صدد انجام کار دوم و حتی سومی برآیند و این مسأله افزون بر حاکمیت بخشیدن به نوعی روابط ناسالم باعث می شود این مشاغل کاذب وغیرتولیدی توان و انرژی افراد را تا حد زیادی کاهش دهد و همین امر برکیفیت بهره وری کار و عملکرد سازمانهای دولتی و خصوصی اثرات منفی به صورت آسیبهای گوناگون اجتماعی می گذارد. این امر نه تنها تأثیر منفی بر سازمان یا جامعه می گذارد بلکه تا نسوج خانواده راه می یابد و آثار ناگواری در روابط میان افراد درون خانواده از خود بجای می گذارد. در جامعه ای که میان آموزش و تولید رابطه پایدار وجود ندارد، غالباً افراد به کارهایی گمارده می شوند که از سرناچاری آن را انتخاب می کنند. پس با پیش زمینه منفی به انجام وظایف محوله خود می پردازند. نقش مدیریت در رضایت شغلی
مدیران در رضایت شغلی کارکنان و کارمندان خود نقش به سزایی دارند. و در واقع یکی از مهمترین ارکان هر محیط کاری به شمار می روند. در بخش خصوصی مدیران به علت باز بودن دستشان در تغییرات واحد خود، به مراتب سهم بیشتری در ایجاد رضایت در کارمندان و زیردستان خود دارند. پرداخت منصفانه و به موقع حقوق کارمندان، ایجاد امکان ارتقای شغلی و ایجاد فضای صمیمی در محیط کاری از مهمترین امکانات آنهاست. «افسانه. م» فارغ التحصیل رشته پرستاری که در سه بیمارستان دولتی و دو بیمارستان خصوصی خدمت کرده و حال پس از هشت سال سابقه کار پرستاری، این شغل را رها کرده و به دنبال شغل جدید است می گوید: «دیگر هیچگونه وابستگی به شغل پرستاری نداشتم. شغل پرستاری به گونه ای است که باید آن را دوست داشته باشی تا بتوانی انجامش دهی. اما من دیگر انگیزه ام را از دست داده بودم، علتش هم برخوردهای خیلی بد از مدیران بود.مخصوصاً در آخرین بیمارستانی که کار می کردم و یکی از بهترین بیمارستانهای خصوصی هم هست، مدیران بیمارستان آنچنان رفتار بدی با ما داشتند که احساس می کردم برده هستم. بدی دیگری نیز شغل ما دارد و آن این است که از نظر وجهه اجتماعی هنوز هم شغل پرستاری جا نیفتاده و تصورات غلطی نسبت به این شغل وجود دارد. البته ما همه این مطالب را می دانستیم و مشکلات شغلمان را پذیرفته بودیم. ولی وقتی در محیط کار نیز احترامی وجود نداشت و بیماران هم به خاطر درد یا مشکلی که داشتند بعضی مواقع واقعاً برخورد بدی می کردند که وقتی همه این جوانب را یکجا در نظر بگیریم؛ یعنی بی احترامی، خستگی، حقوق پایین و فشارهای مضاعف به نظر شما دیگر چه انگیزه ای می ماند. من اواخر دچار افسردگی شدید شده بودم.»
وی در تشریح مشکلات شغلی خود می گوید: مثلاً زمانی که ما هجده ساعت سر کار بودیم، چون حق شب کاری به ما می دادند، می گفتند، نمی توانید استراحت کنید و اگر هم می خواهید دراز بکشید باید حتماً با لباس کار باشید و وقتی ما در اتاق بودیم، در را به شدت باز می کردند که این موضوع خیلی برخورنده بود.
در قانون کار آمده است کسانی که شب کار هستند دو ساعت از کار مال خودشان است و می توانند استراحت کنند. البته من در CCU بودم و محیط CCU در دو حالت متفاوت است. بعضی مواقع شلوغ است؛ یا مریض بد حال در آن بستری است که حتی یادمان می رود یک لحظه بنشینیم ولی مواقعی هم می شود که بخش خیلی آرام است و نیازی به ما نیست ولی آنها می گفتند، چون شما حق شب کاری می گیرید، حتی اگر هیچ کاری نداشته باشید نباید استراحت کنید.
مورد دیگری که خیلی مرا ناراحت می کرد این بود که جلوی بیماران به ما اهانت می کردند و با ما رفتار بدی داشتند و جالب اینجاست که دائماً ما را با پرستاران آمریکا مقایسه می کردند. در صورتی که وضعیت ما با آنها اصلاً قابل مقایسه نیست. آنجا هر پرستار حداکثر دو بیمار دارد و اگر بیمارش فوت کند به پرستارش مرخصی می دهند در صورتی که ما مرخصی ای که حقمان بود را نیز باید به زور از آنها می گرفتیم و اصلاً به روحیه و خستگی ما اهمیت نمی دادند و مطمئنم اکثر همکاران من نیز همین احساس را دارند و فقط برای برطرف کردن مشکلات مالیشان این کار را ادامه می دهند، نه به خاطر عشق و علاقه شان به رشته پرستاری.»
دکتر علی اکبر فرهنگی مدرس دانشگاه در رشته مدیریت، نقش مدیران را در ایجاد انگیزه و اشتیاق به کار در میان کارمندان بسیار حائز اهمیت می داند. او در این مورد می گوید : «ایجاد ساختار مناسب از یک طرف و طراحی استراتژیهای مناسب از طرف دیگر به همراه سبک رهبری سه عاملی هستند که در دست مدیران قرار دارند و بنابراین مدیران از طریق این عوامل به راحتی می توانند پاسخگوی نیازهای کارمندانشان باشند و زمینه لازم را در جهت رضایت شغلی در آنها ایجاد کنند. اما آنچه که مسلم است این است که در وهله اول مدیران ما باید دارای شرایطی بوده و آموزش های لازم را دیده باشند تا بتوانند از عهده این کار برآیند و از سوی دیگر از طریق به کارگماری درست و صحیح مدیران یعنی درواقع آن پدیده ای که ما آن را شایسته سالاری می نامیم این امر تحقق می یابد. پس مدیران باید در چارچوبی از شایسته سالاری انتخاب شده و آموزشهای لازم را دیده واختیارات لازم را کسب کنند. »
رضا مجیدی کارمند یکی از شرکتهای بزرگ دارویی است. از مشکلات کاریش می گوید:« متأسفانه یکی از مشکلات بزرگ ما در واحدهای شغلی، غیرحرفه ای بودن مدیران است. بسیاری از مدیران بدون هیچ گونه آگاهی، تخصص، مهارت و یاحتی آموزشهای آکادمیک صرفاً به خاطر روابط خانوادگی یا رفاقتی بر مسند مدیریت قرار گرفته اند و همین بی تجربگی و بی مهارتی آنان مشکلات زیادی را برای کارمندان به همراه می آورد. بخصوص وقتی مدیری عوض می شود تا مدیر جدید با وظایفش و فعالیتهای شرکت آشنا شود، انرژی زیادی از کارمندان به هدر می رود. مثلاً در شرکت خود ما مدیر با هر کاری آشنایی دارد به جز دارو و حال می خواهد یک شرکت بزرگ دارویی را هم اداره کند. به همین علت گاه ما کارمندان را به شدت دچار مشکل می کند. دوباره کاریهای بی جهت و اشکال تراشی های بی اساس از عمده مشکلات ما کارمندان به علت ناآگاهی های مدیر است.» دکتر زهرا نژاد بهرام کارشناس ارشد علوم سیاسی و مدرس رشته حقوق در دانشگاه است. وی که سابق بر این معاون فرماندار تهران بوده، اکنون دبیر ستاد جذب سرمایه گذاریهای خارجی زنان است. او نیز عدم شایسته سالاری را یکی از معضلات بزرگ جامعه می داند ومی گوید:«متأسفانه طراحی ساختار سیستم مدیریتی براساس شایستگی نبوده و گزینشها شایسته مدار نیست. افراد برای کارهای دیگری عشق و علاقه و ذوق داشته اند اما به کارهای دیگری گمارده شده اند. این افراد وقتی وارد کار می شوند، چون کار نمی تواند اقناعشان کند یا تربیت شغلی آنها با آن شغل همگونی ندارد، طبیعتاً احساس نارضایتی می کنند.»
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 19
مساله جنسیت و کار
(اهمیت کار زنان)
تهیه: جمشید پرکاس
معرفی نامه: در این مقاله به بررسی موضوع جنسیت در کار پرداخته شده است. ابتدا تاریخ مختصری از تقسیم کار و نقش زنان ارائه می گردد. سپس به تفاوتهای کار زنان از نظر میزان اشتغال، شکاف دستمزد ، کار نیمه وقت ... و اثرات آنها پرداخته میشود . در ادامه آمارها و نمودارهائی از وضعیت اشتغال زنان در اروپا و آمریکا مطرح شده و مورد بررسی قرار میگردد. در نهایت نگاهی مختصر به وضعیت کار زنان در ایران میاندازیم .
کار موضوعی می باشد، که از ابتدای تکامل بشر مطرح بوده است . بطوریکه مارکس میگوید انسان را کار آفریده است . در واقع مهمترین عامل تکامل بشر را مارکس کار میداند .
و نقل قولی از ادوین تافلر از کتاب موج سوم او در مورد تاثیر کار در جنسیت : «یکی از باورهای غالبی مرسوم اینست که مردان را در سوگیری خود نسبت به مسائل ، عینی و زنان را ذهنی تعریف میکند. اگر در این ادعا کمی هم حقیقت وجود داشته باشد نه ناشی از واقعیت به اثبات رسیده بیولوژیکی بلکه ناشی از تاثیرات روانی شکاف نامرئی است.»
تافلر این شکاف نامرئی را ناشی از این میداند که در دوره پایان کشاورزی و آغاز انقلاب صنعتی زنان در خانه ماندند ولی مردان وارد جامعه شدند . در واقع مردان در کار مزدی شرکت کردند و این تاثیرات خاصی را در روحیه و روابط اجتماعی آنان داشته است .
تافلر میگوید: «مرد مسئولیت انجام کار پیشرفته را به عهده گرفت و زن عقب ماند تا نوع قدیمی تر و عقب افتاده تر کار را انجام دهد . مرد از آنجا که بود به سوی آینده حرکت کرد و زن در گذشته ماند.» او در بخشهای دیگر کتاب خود تفاوتهای جنسیتی ایجاد شده دیگری را نیز که ناشی از حضور مرد در جامعه بوده ، مطرح میکند . از جمله اینکه وقت شناسی مردان را ناشی از حضور مردان در جامعه و یادگیری تعاریف صنعتی زمان و نظم و وقت نشناسی زنان را ناشی از این عدم حضور میداند. این بیانگر نقش کار در شکل گیری جنسیتی است .
در اینجا نگاهی گذرا به تاریخ میاندازیم . از ابتدای تکامل بشر در جوامع مختلفی که در طول تاریخ وجود داشته از جمله گروههای شکارچی-گردآوری خوراک کار به نوعی دارای تقسیماتی بوده است. در این دوره طبق تحقیقات مردم شناسی تقسیم کار بیشتر بر حسب سن و جنس بود امر شکار با توجه به وضعیت بدنی و حالت جنگجوئی به عهده مردان و گردآوری و نگهداری خوراک بر عهده زنان و کودکانِ همراه آنان بود .
پس از این دوره که انسان شروع به تولید غذا می کند، ــ تقریبا حدود ٨ تا ١٠هزار سال پیش ــ گروههای شکار و گرد آوری خوراک به دو دسته کوچ نشینان دامپرور و کشاورزان یکجا نشین تبدیل میشوند . در هردو این گروهها نیز زنان و مردان بطور یکسان فعال بودند و یا هستند، زیرا نمونه های آن هنوز در برخی از نقاط جهان هنوز وجود دارد.
بطوریکه می بینیم در طول تاریخ بشر زنان و مردان هر دو به همراه هم در عرصه کار حضور داشتند و حضور آنها تقریبا به یک اندازه و مساوی بود بجز در زمانهائی که زنان برای فرزندآوری برای مدتی فعالیت کمتری داشتند . اما با صنعتی شدن و انقلاب صنعتی به دلایل و شرایط خاصی که در حوصله این گفتار نیست، زنان مجبور شدند در خانه بماند و کار خانگی را انجام دهند و مردان بیشتر در عرصه اجتماع حاضر شدند .
تا اینجا تا حدودی نقش و اهمیت کار در شکل گیری برخی از ویژگیهای جنسیتی زنان و مردان مطرح شد . این نقش می تواند در عملکرده های هر دو جنس تاثیرات مختلفی داشته باشد . از جمله در تربیت فرزند یا نقشهای اجتماعی هر دو جنس مهم است .
همانطور که گفتم پس از انقلاب صنعتی حضور زنان در عرصه کار بسیار کم میشود . اما کم کم با رشد صنعت و سرمایداری و نیاز بیشتر به نیروی کار، کارخانه داران متوجه نیروی کار عظیم زنان میشوند که در خانه بوده و تقریبا بلااستفاده مانده است. بدین سان تلاشهائی برای کشاندن زنان به عرصه کار شروع میشود . بدین ترتیب، بتدریج درصد حضور زنان در جامعه بیشتر میشود .
آنتونی گیدنز در کتاب درسی جامعه شناسی خود در این مورد میگوید: «تاکنون در کشورهای غربی کار مزدی غالبا مردانه بوده، اما در طول چند دهه گذشته این وضعیت بطور ریشه ای تغییر کرده است . روز به روز زنان بیشتری به نیروی کار می پیوندند. امروزه بین ٣٥ تا ٦٠ درصد از زنانِ دارای سنین بین شانزده تا شصت ساله در اغلب کشورهای اروپائی دارای کار مزدی بیرون از خانه میباشند (گیدنز ٢٠٠٣ : ٣٨٧).
گیدنز در مورد دلیل حضور بیشتر زنان میگوید: «یکی از دلایل آن کاهش نیروی کار در دوران جنگ جهانی اول بود ، در سالهای زمان جنگ، زنان بسیاری از کارهائی را که منحصرا در حوزه کارهای مردانه محسوب می شد، به خود اختصاص دادند. البته پس از بازگشت مردان از جنگ جای قبلی خود را بدست آوردند اما الگوی ثابت قبلی شکسته شد .
اگر در سال ١٩٤٥ فقط ٢٩ درصد نیروی کار را زنان تشکیل میدادند در حال حاضر این مقدار به ٤٥ درصد نیروی کار رسیده است. در سال ١٩٩٧ بیش از ٧٥ درصد زنان بین سنین ٢٥ تا ٤٥ ساله از نظر اقتصادی فعال بودند، که این شامل شاغلین در کار مزدی و یا آنهائی که جویای کار بودند ، میباشد» (گیدنز ٢٠٠٣ : ٣٩٠).
اما اگر چه حضور زنان در جامعه از نظر کمی بیشتر میشود، اما از نظر کیفی، بیشتر زنان در حوزه هائی از فعالیت اجتماعی قرار دارند که به عنوان کارهای سطح پائین محسوب میشود . مثل معلمی، پرستاری ، منشی گری ، همچنین کارهای نیمه وقت که معمولا کارهای سطح پائین ، موقتی و با مزد اندک میباشد.
گیدنز این نابرابری در اشتغال زنان و مردان را در سه حوزة جداسازی شغلی ، تمرکز در کار نیمه وقت و شکاف دستمزد میداند . «کارکنان زن بطور سنتی در شغلهای با دستمزد کم و کارتکراری متمرکز بودند . بسیاری از این شغلها بسیار جنسیتی شده هستند . بدین صورت که آنها به عنوان کار زنانه محسوب میگردند. منشگری، شغلهای نگهداری (مثل پرستاری، مددکاری و بچه داری) بطور وسیعی به عهده زنان بوده و به عنوان شغلهای زنانه محسوب میشود. جداسازی جنسیتی شغلی به این واقعیت اشاره دارد که مردان و زنان در انواع مختلفی از شغلها متمرکز شده اند که براساس فهم غالب از آنچه مناسب مرد و زن است، قرار دارد (گیدنز ٢٠٠٣ : ٣٩١).
به این سه مورد می توان ناامنی شغلی را نیز اضافه کرد. کیت پورسل (Kate Pursell) در مقاله با عنوان ناامنی جنسیتی کار (Gender employment insecurity) میگوید: در بریتانیا تقریبا نیمی از کارکنان مزدی زن هستند اما توزیع آنها متفاوت است . بیش از نیمی از کارهای نیمه وقت در دست زنان است . در رابطه با کار نیمه وقت، با توجه به نمودار زیر مشاهد می شود که در انگلستان در تمامی حوزه ها نسبت اشتغال موقت زنان بیشتر است .
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 19
مساله جنسیت و کار
(اهمیت کار زنان)
معرفی نامه: در این مقاله به بررسی موضوع جنسیت در کار پرداخته شده است. ابتدا تاریخ مختصری از تقسیم کار و نقش زنان ارائه می گردد. سپس به تفاوتهای کار زنان از نظر میزان اشتغال، شکاف دستمزد ، کار نیمه وقت ... و اثرات آنها پرداخته میشود . در ادامه آمارها و نمودارهائی از وضعیت اشتغال زنان در اروپا و آمریکا مطرح شده و مورد بررسی قرار میگردد. در نهایت نگاهی مختصر به وضعیت کار زنان در ایران میاندازیم .
کار موضوعی می باشد، که از ابتدای تکامل بشر مطرح بوده است . بطوریکه مارکس میگوید انسان را کار آفریده است . در واقع مهمترین عامل تکامل بشر را مارکس کار میداند .
و نقل قولی از ادوین تافلر از کتاب موج سوم او در مورد تاثیر کار در جنسیت : «یکی از باورهای غالبی مرسوم اینست که مردان را در سوگیری خود نسبت به مسائل ، عینی و زنان را ذهنی تعریف میکند. اگر در این ادعا کمی هم حقیقت وجود داشته باشد نه ناشی از واقعیت به اثبات رسیده بیولوژیکی بلکه ناشی از تاثیرات روانی شکاف نامرئی است.»
تافلر این شکاف نامرئی را ناشی از این میداند که در دوره پایان کشاورزی و آغاز انقلاب صنعتی زنان در خانه ماندند ولی مردان وارد جامعه شدند . در واقع مردان در کار مزدی شرکت کردند و این تاثیرات خاصی را در روحیه و روابط اجتماعی آنان داشته است .
تافلر میگوید: «مرد مسئولیت انجام کار پیشرفته را به عهده گرفت و زن عقب ماند تا نوع قدیمی تر و عقب افتاده تر کار را انجام دهد . مرد از آنجا که بود به سوی آینده حرکت کرد و زن در گذشته ماند.» او در بخشهای دیگر کتاب خود تفاوتهای جنسیتی ایجاد شده دیگری را نیز که ناشی از حضور مرد در جامعه بوده ، مطرح میکند . از جمله اینکه وقت شناسی مردان را ناشی از حضور مردان در جامعه و یادگیری تعاریف صنعتی زمان و نظم و وقت نشناسی زنان را ناشی از این عدم حضور میداند. این بیانگر نقش کار در شکل گیری جنسیتی است .
در اینجا نگاهی گذرا به تاریخ میاندازیم . از ابتدای تکامل بشر در جوامع مختلفی که در طول تاریخ وجود داشته از جمله گروههای شکارچی-گردآوری خوراک کار به نوعی دارای تقسیماتی بوده است. در این دوره طبق تحقیقات مردم شناسی تقسیم کار بیشتر بر حسب سن و جنس بود امر شکار با توجه به وضعیت بدنی و حالت جنگجوئی به عهده مردان و گردآوری و نگهداری خوراک بر عهده زنان و کودکانِ همراه آنان بود .
پس از این دوره که انسان شروع به تولید غذا می کند، ــ تقریبا حدود ٨ تا ١٠هزار سال پیش ــ گروههای شکار و گرد آوری خوراک به دو دسته کوچ نشینان دامپرور و کشاورزان یکجا نشین تبدیل میشوند . در هردو این گروهها نیز زنان و مردان بطور یکسان فعال بودند و یا هستند، زیرا نمونه های آن هنوز در برخی از نقاط جهان هنوز وجود دارد.
بطوریکه می بینیم در طول تاریخ بشر زنان و مردان هر دو به همراه هم در عرصه کار حضور داشتند و حضور آنها تقریبا به یک اندازه و مساوی بود بجز در زمانهائی که زنان برای فرزندآوری برای مدتی فعالیت کمتری داشتند . اما با صنعتی شدن و انقلاب صنعتی به دلایل و شرایط خاصی که در حوصله این گفتار نیست، زنان مجبور شدند در خانه بماند و کار خانگی را انجام دهند و مردان بیشتر در عرصه اجتماع حاضر شدند .
تا اینجا تا حدودی نقش و اهمیت کار در شکل گیری برخی از ویژگیهای جنسیتی زنان و مردان مطرح شد . این نقش می تواند در عملکرده های هر دو جنس تاثیرات مختلفی داشته باشد . از جمله در تربیت فرزند یا نقشهای اجتماعی هر دو جنس مهم است .
همانطور که گفتم پس از انقلاب صنعتی حضور زنان در عرصه کار بسیار کم میشود . اما کم کم با رشد صنعت و سرمایداری و نیاز بیشتر به نیروی کار، کارخانه داران متوجه نیروی کار عظیم زنان میشوند که در خانه بوده و تقریبا بلااستفاده مانده است. بدین سان تلاشهائی برای کشاندن زنان به عرصه کار شروع میشود . بدین ترتیب، بتدریج درصد حضور زنان در جامعه بیشتر میشود .
آنتونی گیدنز در کتاب درسی جامعه شناسی خود در این مورد میگوید: «تاکنون در کشورهای غربی کار مزدی غالبا مردانه بوده، اما در طول چند دهه گذشته این وضعیت بطور ریشه ای تغییر کرده است . روز به روز زنان بیشتری به نیروی کار می پیوندند. امروزه بین ٣٥ تا ٦٠ درصد از زنانِ دارای سنین بین شانزده تا شصت ساله در اغلب کشورهای اروپائی دارای کار مزدی بیرون از خانه میباشند (گیدنز ٢٠٠٣ : ٣٨٧).
گیدنز در مورد دلیل حضور بیشتر زنان میگوید: «یکی از دلایل آن کاهش نیروی کار در دوران جنگ جهانی اول بود ، در سالهای زمان جنگ، زنان بسیاری از کارهائی را که منحصرا در حوزه کارهای مردانه محسوب می شد، به خود اختصاص دادند. البته پس از بازگشت مردان از جنگ جای قبلی خود را بدست آوردند اما الگوی ثابت قبلی شکسته شد .
اگر در سال ١٩٤٥ فقط ٢٩ درصد نیروی کار را زنان تشکیل میدادند در حال حاضر این مقدار به ٤٥ درصد نیروی کار رسیده است. در سال ١٩٩٧ بیش از ٧٥ درصد زنان بین سنین ٢٥ تا ٤٥ ساله از نظر اقتصادی فعال بودند، که این شامل شاغلین در کار مزدی و یا آنهائی که جویای کار بودند ، میباشد» (گیدنز ٢٠٠٣ : ٣٩٠).
اما اگر چه حضور زنان در جامعه از نظر کمی بیشتر میشود، اما از نظر کیفی، بیشتر زنان در حوزه هائی از فعالیت اجتماعی قرار دارند که به عنوان کارهای سطح پائین محسوب میشود . مثل معلمی، پرستاری ، منشی گری ، همچنین کارهای نیمه وقت که معمولا کارهای سطح پائین ، موقتی و با مزد اندک میباشد.
گیدنز این نابرابری در اشتغال زنان و مردان را در سه حوزة جداسازی شغلی ، تمرکز در کار نیمه وقت و شکاف دستمزد میداند . «کارکنان زن بطور سنتی در شغلهای با دستمزد کم و کارتکراری متمرکز بودند . بسیاری از این شغلها بسیار جنسیتی شده هستند . بدین صورت که آنها به عنوان کار زنانه محسوب میگردند. منشگری، شغلهای نگهداری (مثل پرستاری، مددکاری و بچه داری) بطور وسیعی به عهده زنان بوده و به عنوان شغلهای زنانه محسوب میشود. جداسازی جنسیتی شغلی به این واقعیت اشاره دارد که مردان و زنان در انواع مختلفی از شغلها متمرکز شده اند که براساس فهم غالب از آنچه مناسب مرد و زن است، قرار دارد (گیدنز ٢٠٠٣ : ٣٩١).
به این سه مورد می توان ناامنی شغلی را نیز اضافه کرد. کیت پورسل (Kate Pursell) در مقاله با عنوان ناامنی جنسیتی کار (Gender employment insecurity) میگوید: در بریتانیا تقریبا نیمی از کارکنان مزدی زن هستند اما توزیع آنها متفاوت است . بیش از نیمی از کارهای نیمه وقت در دست زنان است . در رابطه با کار نیمه وقت، با توجه به نمودار زیر مشاهد می شود که در انگلستان در تمامی حوزه ها نسبت اشتغال موقت زنان بیشتر است .