لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .docx ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 8 صفحه
قسمتی از متن .docx :
افسردگی روحی و طرز درمان آن:
۱-افسردگی چیست ؟افسردگی در واقع یک بیماری فراگیر و لطمه زننده به روح و روان آدمیست که از مشخصات آشکار آن می توان به احساس پوچ بودن و ناراحتی ، احساس ناامیدی و یا بی ارزش بودن و حتی داشتن تفکرات منفی اشاره کرد . عموما فرد مبتلا به افسردگی دارای رفتاری کند و آهسته است .افسردگیهای پیشرفته می توانند فعالیتهای روزمره ، مطالعات، خواب و خوردن را تحت تاثیر قرار دهد .
۲- علایم ابتلا به افسردگی محققان علوم روانشناسی و روانپزشکی بر این باورند که با توجه به شخص ، شدت علایم افسردگی و پریشان خاطری متفاوت هستند . علایم شناخته شده این بیماری عبارتند از :
ناراحتی همیشگی ، احساس پوچ بودن، پریشان خاطری احساس ناامیدی و بدبینی و احساس گناهکار بودن ، بی ارزش بودن و ناکار آمد بودن
از دست دادن علایق و تفکرات دلپذیر در جریان تفریحات و سرگرمی ها
کاهش قوای بدن و کرخت و سست شدن رفتار
داشتن مشکلات تمرکز ی دربه خاطر آوردن امور و تصمیم گیری
از دست دادن میل به غذا خوردن و کاهش وزن و حتی بالعکس داشتن میل شدید به خوردن غذا و خواب زیاد
به مرگ وخودکشی زیاد فکر کردنو تلاش جهت خودکشی
احساس خشم و بی حوصلگی
علایم فیزیکی طولانی مدت که معالجات پزشکی پاسخگوی آنها نیستند از جمله سردرد و دردهای مزمن عصبانیت غیر معمول کاهش نیاز برای خوابیدن صحبت کردن زیاد
کاهش قوای قضاوت و داوری
رفتارهای نادرست اجتماعی
۳-علل ابتلا به افسردگی
۱- منشا وراثتی :در اثراختلالات وراثتی
۲-افراد دارای سطح پائینی از خود باوری هستند واغلب نگاه بدبینانه ای نسبت به خود و دنیای اطرافشان دارد و نیز به سرعت تحت فشار استرس های محیطی مستاصل می شوند ، آمادگی کامل برای ابتلا به افسردگی دارند .
۳-تغییرات فیزیکی در بدن : می تواند با تغییرات روحی و روانی نیز همراه باشد . برای این اساس گفته می شود که بیماری هایی از جمله اختلالات مغزی ، سکته های مغزی و حملات قلبی ، سرطان ، پارکینسون و اختلالات هورمونی می تواند عامل ابتلا به افسردگی شوند که در نتیجه موجب آن می شوند که شخص بیمار ، سست و کرخت شده و اقدامی جهت مراقبت از خود در برابر این بیماری ها صورت ندهد و بدین ترتیب بهبود شخص همواره به تعویق می افتد .
۴- درمان افسردگی :
الف) نماز خواندن با حضور قلب
ب) ارتباط با خداوند وبا او راز ونیازکردن ونرد عشق باختن
ج)توسل به امامان معصوم علیهم السلام وحضرت زهرا سلام الله علیه
د)دادن صدقه برای دفع بلا
ه) اصلاح دیدگاه خود به زندگی پایین آوردن یا همسان کردن توقعات خود از زندگی با توانائیها ودارائیهای کنونی
بیماری روحی افسردگی براثر عدم شناخت توانایی و محیط بوجود می آید
11 03 2009
روانشناسان و متخصصان امور تربیتی افسردگی را یک نوع بیماری روحی می دانند که فرد به دلیل عدم درک و شناخت صحیح محیط زندگی و باور نداشتن توانایی دچار آن می شود.
مدیر مرکز مشاوره رهیاب تهران دراین باره می گوید: افسردگی علل گوناگونی دارد که عمده ترین آن آشفتگی فکر، اندیشه و شکست های تحصیلی یا اقتصادی و سیاسی و همچنین نا رضایتی از بیماری های جسمی و ناتوانی های فیزیکی می باشد.
” اعظم السادات پرپوچی” معتقد است 95 درصد بیماران افسرده حداقل یک نشانه اضطراب دارند و 65 درصد بیماران اضطرابی افسرده هستند.
وی اضطراب ناشی از جدایی والدین را بسیار مخرب و اندوهناک در وضعیت اخلاقی و روحی فرزندان و افسردگی آنان می داند.
پرپوچی همچنین، محیطهای ناامن و خطرناک، آلودگی هوا، خشونت در خانه و روابط بین افراد و درگذشت یکی از عزیزان را از علل دیگر افسردگی و اضطراب در کودکان، نوجوانان و جوانان به حساب می آورد.
به اعتقاد وی، فقر و بی خانمانی، ورشکستگی اقتصادی ، سیاسی ، شکستهای تحصیلی و عدم موفقیت در ورود به دانشگاه و عوامل غیر مترقبه مثل زلزله، سیل ، تصادفات و حادثه های ناگوار دیگر را از دیگر عوامل اضظراب و افسردگی است.
به گفته ی وی، برای غلبه بر افسردگی، فرد باید با دوستان صمیمی و کسانی که مورد اعتمادش هستند، ارتباط و نزدیکی بیشتری را برقرار کند.
وی گفت: اگر انسان بتواند با احساسات و اطرافیان خود همزمان ارتباط برقرار کند و واقعیت های زندگی را همواره در نظر بگیرد و به راحتی اتفاقات را بپذیرد، دیگر دچار افسردگی نمی شود.
کارشناس امور تربیتی تاکید کرد: در حدود 4 تا 2/5 درصد کودکان از نظر بالینی دچار افسردگی می شوند و در مقطع دبستان میزان افسردگی 11 درصد می- باشد، در دوره نوجوانی 4 تا 8 درصد گسترش می یابد.
وی گفت: در دوره بعد از نوجوانی نسبت دختران افسرده دو برابر پسران است و باافزایش سن، شیوع افسردگی در دختران بیشتر هم می شود.
پرپوچی افزود: والدینی که فرزندان افسرده دارند با توجه و محبت بیشتر به آنان و همچنین مراجعه به موقع به روانپزشک و دارو و درمان به جا می- توانند در درمان این بیماری به فرزندان خود کمک کنند.
وی با اشاره به اینکه بخش عمده ای از مسوولیت کودکان و نوجوانان به مدارس معطوف می شود، گفت: بسیاری از شکست ها و ناکامی های کودکان و نوجوانان ریشه در مدارس و عملکردهای آموزشگاهی و مسوولان مدارس دارد.
او خاطرنشان کرد: مربیان بهداشتی، مسوولان مدارس، دبیران و مشاوران در مدارس به محض دیدن تغییر خلق و خوی یک دانش آموز و همچنین انزوای فرد، خانواده را باید در جریان قرار دهند و خود نیز دررفع افسردگی فرد بکوشند.
ندا دیلمی، مدیر مرکز مشاوره خانواده متعادل وابسته به مجتمع قضایی بر این باور است که افرادی که دچار افکار و باورهای غیرمنطقی شوند دیگر قادر به فعالیت های مثبت و مفید نیستند و دچار افسردگی می شوند.
وی تصریح کرد: فرد افسرده به دلیل آشفتگی و پریشانی فکر قادر به تصمیم گیری و انتخاب صحیح نیست و این قضیه سبب عقب افتادگی کاری و اجتماعی در تمام امور چنین شخصی می شود.
او گفت: با توجه به نزدیکی کنکور و امتحانات دانش آموزان، استرس و فشار بیشتری به افراد وارد می شود که باعث اضظراب خواهد شد.
به اعتقاد وی، خانواده ها در این زمینه با کمک به فرزند خود در کاهش فشار عصبی به وی کمک زیادی می کنند.
بهتراست فرد متخصصی این مقاله یا قسمت را بررسی کند.اگر در این زمینه تخصص دارید این مقاله را بررسی کنید و یا خود آنرا کاملتر کنید.
برای اثباتپذیری کامل این مقاله، به منابع بیشتری نیاز است.لطفاً با توجه به سیاست ویکیپدیا در قبال منابع با ارائهٔ منابع معتبر این مقاله را بهبود بخشید.مطالب بیمنبع ممکن است در آینده حذف شوند.
/
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 6 صفحه
قسمتی از متن .doc :
وسواس چیست و چگونه آنرا درمان کنیم؟
وسواس یک ایده، فکر، تصور، احساس یا حرکت مکرر یا مضر که با نوعى احساس اجبار و ناچارى ذهنى و علاقه به مقاومت دربرابر آن همراه است. بیمار متوجه بیگانه بودن حادثه نسبتبه شخصیتخود بوده از غیر عادى و نابهنجار بودن رفتار خودآگاه است.روانشناسان وسواس را نوعى بیمارى از سرى نوروزهاى شدید مىدانند که تعادل روانى و رفتارى را از بیمار سلب و او را در سازگارى با محیط دچار اشکال مىسازد و این عدم تعادل و اختلال داراى صورتى آشکار است. روانکاوان نیز وسواس را نوعى غریزه واخورده و ناخودآگاه معرفى مىکنند و آن را حالتى مىدانند که در آن، فکر، میل، یا عقیدهاى خاص، که اغلب وهمآمیز و اشتباه است آدمى را در بند خود مىگیرد، آنچنان که حتى اختیار و اراده را از او سلب کرده و بیمار را وامىدارد که حتى رفتارى را برخلاف میل و خواستهاش انجام دهد و بیمار هرچند به بیهودگى کار یا افکار خودآگاه است اما نمىتواند از قید آن رهایى یابد. وسواس به صورتهاى مختلف بروز مىکند و در بیمار مبتلاى به آن این موارد ملاحظه مىشود : اجتناب؛ تکرار و مداومت؛تردید؛شک در عبادت؛ترس؛دقت و نظم افراطى؛اجبار و الزام؛احساس بن بست؛عناد و لجاجت. علائم دیگر:در مواردى وسواس بصورت، خود را در معرض تماشا گذاردن، دله دزدى، آتش زدن جایى، درآوردن جامه خود، بیقرارى، بهانهگیرى، بىخوابى، بدخوابى، بىاشتهایى،... متجلى مىشود آنچنانکه به اطرافیانش این احساس دست مىدهد که نکند دیوانه شده باشد. انواع وسواس:وسواسهایى که تمام فکر و اندیشه افراد را تحت تاثیر قرار داده و احاطهشان مىکند معمولا بصورتهاى زیر است: وسواس فکرى: این وسواس بصورتهاى مختلف خود را نشان مىدهد که برخى از نمونههاى آن بشرح زیر است: اندیشه درباره بدن: بدین گونه که بخشى مهم از اشتغالات ذهنى و فکرى بیمار متوجه بدن اوست. او دائما به پزشک مراجعه مىکند و در صدد بهدست آوردن دارویى جدید براى سلامتبدن است. رفتار حال یا گذشته: مثلا در این رابطه مىاندیشد که چرا در گذشته چنین و چنان کرده؟ آیا حق داشته است فلان کار را انجام دهد یا نه؟ و یا آیا امروز که مرتکب فلان عملى مىشود آیا درست مىاندیشد یا نه؟ تصمیمات او رواستیا ناروا ؟ در رابطه با اعتقادات: زمانى فکر وسواسى زمینه را براى تضادها و مغایرتهاى اعتقادى فراهم مىسازد. مسایلى در زمینه حیات و ممات، خیر و شر، وجود خدا و پذیرش یا طرد مذهب ذهن او را بخود مشغول مىدارد. اندیشه افراطى: زمانى وسواس در مورد امرى بصورت افراط در قبول یا رد آن استبا اینکه بیمار خلاف آن را در نظر دارد ولى بصورتى است که گویى اندیشه مزاحمى بر او مسلط است که او را ناگزیر به دفاع از یک اندیشه غلط مىسازد، از آن دفاع و یا آن را طرد مىکند بدون اینکه آن مساله کوچکترین ارتباطى با زندگى او داشته باشد; مثلا در رابطه با دارویى عقیدهاى افراطى پیدا مىکند بگونهاى که طول عمر، بقاى زندگى و رشد خود را در گرو مصرف آن دارو مىداند، اگرچه در اثر مصرف به چنان نتیجهاى دست نیابد. 2- وسواس عملى: وسواس عملى به شکلهاى گوناگون خود را بروز مىدهد که ما به نمونهها و مواردى از آن اشاره مىکنیم : شستشوى مکرر: مردم بر حسب عادت تنها همین امر را وسواس مىدانند و این بیمارى در نزد زنان رایجتر است. رفتار منحرفانه: جلوه آن در مواردى بصورت دزدى است و این امر حتى در افرادى دیده مىشود که هیچگونه نیاز مادى ندارند. دقت وسواسى: نمونهاش را در منظم کردن دگمه لباس و... مىبینیم و وضعیت فرد بگونهاى است که گویى از این امر احساس آرامش مىکند. شمردن: شمردن و شمارشها در مواردى مىتواند از همین قبیل بحساب آید مثل شمردن نردهها با اصرار بر این که اشتباهى در این امر صورت نگیرد. راه رفتن: گاهى وسواسها بصورت راه رفتن اجبارى است. شخص از این سو به آن سو راه مىرود و اصرار دارد که تعداد قدمها معین و طبق ضابطه باشد. مثلا فاصله بین دو نقطه از ده قدم تجاوز نکند و هم از آن کمتر نباشد. 3- وسواس ترس: صورتهاى ترس وسواسى عبارت است از: ترس از آلودگى - ترس از مرگ - ترس از دفع - ترس از محیط محدود - ترس از امرى خلاف اخلاق - ترس از تحقق آرزو. 4- وسواس الزام: در این نوع وسواس نمىتواند خود را از انجام عمل و یا فکرى بیرون آورد و در صورت رهایى از آن فکر و خوددارى از آن عمل موجبات تنش در او پدید خواهد آمد. وسواس در چه کسانی بروز می کند؟ الف) در رابطه با سن تجارب حیات عادى افراد نشان مىدهد که وسواس همگام با بلوغ و در غلیان شهوت در افراد پایه گرفته و تدریجا رشد مىکند. اگر در آن ایام شرایط براى درمان مساعد باشد بهبودهاى نسبى و دورهاى پدید مىآید وگرنه بیمارى سیر مداوم و رو به رشد خود را خواهد داشت تا جایى که خود بیمار به ستوه مىآید. ب) در رابطه باهوش: بررسیهاى علمى نشان دادهاند که وضع هوشى آنها در سطحى متوسط و حتى بالاتر از حد متوسط است. وسواسىهایى که داراى هوش اندک و یا با درجه ضعیف باشند بسیار کمند بر این اساس رفتار آنها نباید حمل بر کمهوشى شان شود. ج) در رابطه با اعتقاد: د) در رابطه با شخصیت و محیط: تجارب نشان دادهاند آنهایى که در زندگى شخصى حساسترند امکان ابتلایشان به بیمارى وسواس بیشتر است و غلبه وسواس بر آنها زیادتر است. در بین فرزندانى که والدینشان معمولا محکومشان مىکنند این بیمارى بیشتر دیده مىشود. پارهاى از تحقیقات نشان دادهاند که شخصیت والدین و حتى صفات ژنتیکى، روابط همگن خویى و محیطى در این امور مؤثرند بهمین نظر وسواس در بین دوقلوهاى یکسان بیشتر دیده مىشود تا در دیگران، اگر چه ریشههاى اساسى و کلى این امر کاملا مشهود نیست. مساله شخصیت را اگر با دامنهاى وسیعتر مورد توجه قرار دهیم خواهیم دید که این امر حتى در برگیرنده افراد و اشخاص از نظر جوامع هم خواهد بود. وسواس بر خلاف بیمارى هیسترى است که اغلب در جوامع عقب نگهداشته شده دیده مىشود، در جوامع بظاهر متمدن و پیشرفته و حتى در بین افراد هوشمند هم بمیزانى قابل توجه دیده مىشود. ریشههاى خانوادگى وسواس در مورد ریشه و سبب این بیمارى مطالب بسیارى ذکر شده که اهم آنها عبارتند از وراثت، شخصیت زیر ساز یا الحاقى، وضع هوشى، عوامل اجتماعى، عوامل خانوادگى، عوامل اتفاقى، رقابتها، منعها و... که ما ذیلا به مواردى از آن اشاره مىکنیم. الف) وراثت: تحقیقات برخى از صاحبنظران نشان داده است که حدود چهل درصد وسواسیها، این بیمارى را از والدین خود به ارث بردهاند، اگرچه گروهى دیگر از محققان جنبه ارثى بودن آن را محتمل دانسته و قایل شدهاند، انتقال زمینههاى عصبى مىتواند ریشه و عاملى در این راه باشد. ب) تربیت : در این مورد مباحثى قابل ذکرند که اهم آنها عبارتند از: 1- دوران کودکى:اعتقاد گروهى از محققان این است که پنجاه درصد وسواسهاى افراد در سنین جوانى و پس از آن از دوران کودکى پایهگذارى شده و تاریخچه زندگى آنها حاکى از دوران کودکى ویژهاى است که در آن کشمکشها و مقاومتها و سرسختىهاى فوق العاده وجود داشته و کودک در برابر خواستههاى بزرگتران تاب مقاومت نداشته است. 2- شیوه تربیت:در پیدایش گسترش وسواس براى شیوه تربیت والدین نقش فوق العادهاى را باید قایل شد. بررسیها نشان مىدهد مادران حساس و کمال جو بصورتى ناخودآگاه زمینه را براى وسواسى شدن فرزندان فراهم مىکنند و مخصوصا والدینى که رفتار طفل را بر اساس ضابطه خود بصورت دقیق مىخواهند و انعطاف پذیرى کمترى دارند در این رابطه مقصرند. تربیتخشک و مقرراتى در پیدایش و گسترش این بیمارى زیاد مؤثر است. نحوه از شیر گرفتن کودک بصورت ناگهانى، گسترش آموزش مربوط به نظافت و طهارت و کنترل کودک در رفتار مربوط به نظم و تربیت و دقت او هم در این امر مؤثر است. 3- تحقیر کودک:عدهاى از بیماران وسواسى کسانى هستند که دائما این عبارت به گوششان خورده است که: آدم بى عرضهاى هستى، لیاقت ندارى، در خور آدم نیستى، بدرد زندگى نمىخورى... و از بابت عدم لیاقتخود توسط والدین، مربیان، خواهران، و برادران ارشد رکوفتشنیده و تنبیه شدهاند. این گونه برخوردها بعدا زمینه را براى ناراحتى عصبى و یا وسواس آنها فراهم کرده است. 4- ناامنىها:پارهاى از تحقیقات نشان دادهاند برخى از آنها که دوران حیات کودکى آشفتهاى داشته و با ترس و نا امنى همساز بودهاند بعدها به چنین بیمارى دچار شدهاند. آنها در مرحله کودکى وحشت از آن داشتهاند که نکند کار و رفتارشان مورد تایید والدین و مربیان قرار نگیرد. اینان در دوران کودکى براى راضى کردن مربیان خود مىکوشیدند و سعى داشتهاند که دقتى افراطى درباره کارهاى خود روا دارند و در همه مسائل، با باریکبینى و موشکافى وارد شوند. 5- منعها:گاهى وسواس فردى بزرگسال نشات گرفته از منعهاى شدید دوران کودکى و حتى نوجوانى و جوانى است. مته بر خشخاش گذاردن والدین و مربیان، ایرادگیریهاى بسیار، توقعات فوق العاده از زیر دستان، اگر چه ممکن است کار را برطبق مذاق خواستاران پدید آورد معلوم نیست عاقبتخوش و میمونى داشته باشد. 6- خانواده افراد وسواسى: بررسیها نشان دادهاند: - اغلب وسواسىها والدین لجوج داشتهاند که در وظیفه خواهى از فرزندان سماجتبسیار نشان مىدادهاند. - ایرادگیر و عیبجو بودهاند اگر مختصر لغزشى از فرزندان خود مىدیدند، آن را به رخ فرزندان مىکشیدند. - خسیس و ممسک بودهاند به طورى که کودک براى دستیابى به هدفى ناگزیر به شیوهاى اصرارآمیز بوده است و بالاخره افرادى کم گذشت، طعنه زن، ملامتگر، بودهاند و کودک سعى مىکرده خود را در حضور آنها دائما جمع و جور کند تا سرزنش نشود. (6) درمان : براى درمان مىتوان از راه و رسمها و وسایل و ابزارى استفاده کرد که یکى از آنها تغییر محیطى است که بیمار در آن زندگى مىکند. 1- تغییر آب و هوا: دور ساختن بیمار از محیط خانواده و اقامت او در یک آسایشگاه و واداشتن او به زندگى در یک منطقه خوش آب و هوا براى تخفیف اضطراب و درمان بیمار اثرى آرامش بخش دارد و این امرى است که اولیاى بیمار مىتوانند به آن اقدام کنند. 2- تغییر شرایط زندگى:از شیوههاى درمان این است که زندگى بیمار را در محیطى دیگر بکشانیم و وضع او را تغییر دهیم. او را باید به محیطى کشاند که در آن مساله حیات سالم و دور از اغتشاش و اضطراب مطرح باشد و بناى اصلى شخصیت او از دستبردها دور و در امان باشد بررسیهاى تجربى نشان مىدهند که در مواردى با تغییر شرایط زندگى و حتى تغییر خانه و محل کار و زندگى بهبود کامل حاصل مىشود. 3- ایجاد اشتغال و سرگرمى:تطهیرهاى مکرر و دوبارهکارىها بدان خاطر است که بیمار وقت و فرصتى کافى براى انجام آن در خود احساس مىکند و وقت و زمانى فراخ در اختیار دارد. بدین سبب ضرورى است در حدود امکان سرگرمى او زیادتر گردد تا وقت اضافى نداشته باشد. اشتغالات یکى پس از دیگرى او را وادار خواهد کرد که نسبتبه برخى از امور بىاعتماد گردد، از جمله وسواس.