لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 9
انتخابات از دیدگاه امام خمینی انقلاب اسلامی ایران یکی از کم نظیرترین انقلابهای دنیا است که بدون حمایت آشکار یا پنهان قدرتهای بزرگ وعلی رغم عناد شدید استکبار جهانی ، با بالاترین حمایت از طرف توده های مردم در لبیک به دعوت رهبر کبیر انقلاب به پیروزی رسید .اتکال به عنایت خداوند و اتکا به توده های مسلمان و مومن یکی از بارزترین صفات امام خمینی(ره) در رهبری این انقلاب بزرگ بود .امام خمینی (ره) برخلاف تفسیر و تعبیر عده ای هیچگاه از روی مصلحت اندیشی اقدامی برخلاف باور و ایمان خود انجام نمی داد .اطلاعیه ها و اعلامیه های قبل از پیروزی نهضت آن مرد بزرگ تاریخ حاضر، مملو از تأکید و توجه به حضور مردم ، رأی مردم ونظر مردم است .هنوز صدای ملکوتی آن عزیز سفر کرده در اولین ساعات ورودش به میهن و در گلزار شهیدان بخون خفتۀ انقلاب اسلامی بگوش می رسد که فریاد می زد (( من دولت تعیین می کنم ،من به پشتوانۀ این ملت دولت تعیین می کنم ...،من به واسطۀ اینکه ملت مرا قبول دارد ،دولت تعیین می کنم ... )) حضرت امام با آن همه ایمان و استواری که به معنای تمام کلمه همچو جبل راسخ و از کوه هم استوارتر بود قدرت خویش را بواسطه این می داند که مردم او را قبول دارند .حضور مردم و رأی مردم یکی از واژه هایی است که مکرر و از عمق جان از زبان آن رجل الهی شنیده می شد.ملتی که از خرداد 42 تا بهمن 57 برای پیروزی انقلاب اسلامی سختیها کشید و زندانها، شکنجه ها ، اسارتها، شهادتها و .... دید در اولین ماههای جشن پیروزی انقلاب باید به پای صندوقهای رأی حاضر شوند که جمهوری اسلامی را می خواهند یا نه؟ رأی آری یا خیر به جمهوری اسلامی ؟! مگر درودیوار شهرها و روستاهای کشور ناظر بر شعار این ملت به تبعیت از رهبر عظیم الشأن حضرت امام (ره) نبود که یکپارچه فریاد می زدنند آزادی ، استقلال ، جمهوری اسلامی ؟آری چنین بود و در راه این شعار خونها ریخته شد و خون دلها خورده شد ، اما از آنجائیکه معمار بزرگ انقلاب در پی ریزی این حکومت الهی بفکر استحکام آن بود بار دیگر نظر ملت را در یک رأی گیری در حساسترین شرایط انقلاب به جهانیان نشان داد وعهد مجددی از مردم برای حمایت و پشتیبانی از نظام نوپای جمهوری اسلامی گرفت .پس از تأیید جمهوری اسلامی توسط بیش از 98% ملت ،انتخابات تعیین خبرگان برای تدوین قانون اساسی و پس از تدوین ،اخذ رأی بمنظور پذیرش یا رد قانون اساسی و.....بنا به فرمودۀ حضرت ,آیت ا... کروبی ،حضرت امام و یاران باوفایش بنحوی بنای جمهوری اسلامی را نهادند که این نظام همیشه و در همۀ مراحل به نظر وتأیید مردم نیازمند است .بر همین اساس امام خمینی (ره) حساسیت خاصی به حضور مردم در همۀ انتخاباتها داشت تا جایی که بعنوان یک سفارش برای زمان خویش و پس از آن به ملت می فرماید :(( وصیت من به ملت شریف آن است که در تمام انتخابات ،چه انتخاب رئیس جمهور و چه نمایندگان مجلس شورای اسلامی و چه انتخابات خبرگان ... در صحنه باشند .)) ایشان استقلال ،آزادی ،پیشرفت در امور وعدم وابستگی به شرق یا غرب را منوط به حضور همۀ مردم در صحنه های مختلف اجتماع بخصوص در انتخاباتهای مختلف که علیترین نوع حضور و تصمیم گیری مردم در سرنوشت خویش است می داند و می گوید :(( مردم اگر اسلام را ،استقلال و آزادی را ، نبودن تحت اسارت شرق و غرب را می خواهند ، همه در انتخابات شرکت کنند .))امام خمینی بعنوان یک رهبر الهی بزرگ با عنایت به سنت و سیرۀ پیامبر عظیم الشأن (ص) و ائمه اطهار (ع) به حضور مردم در تعیین سرنوشت خویش توجه ویژه و خاصی داشت و پس از توکل بر خداوند ،بزرگترین تکیه گاه انقلاب را مردم می دانستند لذا خطاب به ملت جهت حضور جدی در پای صندوقهای رأی می فرماید : ( همۀ شما،همۀ ما ،زن ومرد،هر مکلف همان طور که باید نماز بخواند ، همان طور باید سرنوشت خودش را تعیین کند .))و روزهای برگزاری انتخابات را روز تعیین سرنوشت اعلام می نماید .قرآن مجید تحول ودگرگونی و اصلاح امور جامعه را بجز از طریق تحول و دگرگونی افراد جامعه ،ممکن نمی داند زیرا خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر آن قوم خود در اصلاح امور خود بکوشند و به تبعیت از احکام پیامبران الهی در جامعۀ خویش با قیام و حضور در صحنه اجتماع تحول ایجاد نمایند .از دیدگاه امام (ره) روز انتخابات روز تعیین سرنوشت است : (عزیزان من که امید نهضت اسلامی به شماست !در روز تعیین سرنوشت کشور بپاخیزید و به صندوقها هجوم آورید و آرای خود را در آنها بریزید .))روز سرنوشت ، بپا خواستن ، هجوم آوردن ،همۀ این عبارات بمعنی حضور با شور و شوق و نشاط و از سر عشق و ایمان به نظام است به بیان دیگر امام (ره) می فرماید همیشه با عشق و علاقه حامی نظام و انقلاب باشید و با حضور در صحنه انتخابات از آن دفاع و محافظت نمائید .از دیدگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی ملت هیچ عذر و بهانه ای برای گوشه گیری و عدم دخالت در سرنوشت خویش را ندارند واصولاً ملتی که نسبت به سرنوشت خویش بی تفاوت باشد و درعین اینکه زمینه و شرایط برای تعیین سرنوشت برایش مهیا است گوشه گیری در پیش گیرد و اجازه دهد دیگران برای او تعیین سرنوشت نمایند ،ملت زنده ای نخواهد بود .امام (ره) انتخابات را مال همۀ مردم می داند و می فرماید (( انتخابات در انحصار هیچ کس نیست ،نه در انحصار روحانیت است ،نه در انحصار احزاب است ، نه در انحصار گروه ها، انتخابات مال همۀ مردم است .))بر همین اساس که انتخابات آزاد حق مردم است امام برای کناره گیری مردم هیچ عذری را پذیرفتنی نمی داند و حضور در انتخابات را یک تکلیف تلقی نموده ،می فرماید: (( این تکلیف آقایان است که راجع به مسائل اسلامی که پیش می آید ،چه وکیل بخواهید تعیین بکنید و چه –عرض بکنم که – رئیس جمهور بخواهید تعیین بکنید ،باید در صحنه باشید ،عذری ندارید که بروید و کنار بنشینید .))حضرت امام (ره) تمام حساسیتی که نسبت به انتخابات ،انقلاب و ... دارند برای پیاده کردن احکام نورانی اسلام و حفظ اسلام می دانند یکی از راهکارهای حفظ نظام اسلامی و شرایطی که بدور از حکومت و سلطۀ طاغوت بتوان احکام اسلامی را پیاده نمود حضور یکپارچه مردم در صحنه است .باید اذعان نمود برای ایجاد انگیزه و رغبت درمردم بمنظور حضور در صحنه های مختلف انقلاب که یکی از مهمترین این صحنه ها ، صحنۀ انتخابات است می باید مسئولین دولتی ، نهادهای نظارتی ،احزاب وگروهها بنحوی عمل نمایند که این رغبت و انگیزه در مردم تقویت شود .اگر مردم مشاهده کنند که یکی از عوامل فوق الذکر برای پیروزی خود یا گروه و باند خویش از مسیر اسلام و احکام اسلام خارج شده است و با انگ و برچسبهای نا چسب سربازان واقعی و
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 10
امام خمینی ومبانی حمایت ازفلسطین
غاصبانه بودن وتوسعه طلبی رژیم صهیونیستیسرزمین فلسطین ,درساحل شرقی دریای مدیترانه ومجاور کشورهای مصر,سوریه ,اردن ولبنان ,دارای بیست وپنج هزارکیلومتر مربع وبرخوردارازآب وهوائی معتدل وحاصلخیزاست 0
این سرزمین کنعان نام داردونام حضرت یعقوب اسرائیل است که درزبان عربی به معنای عبدالله وبنده خداست 0اوکه درپی جریان فرزندش یوسف به مصرعزیمت کرد0فرزندان اوکه درآن سرزمین عده زیادی شده بودند,پس چهارصدوسی سال درحدودسیزده قرن پیش ازمیلاد,به رهبری حضرت موسی علیه السلام به سوی فلسطین به حرکت آمدند0دراین بین حوادث زیادی رخ دادکه به جهت نافرمانی بنی اسرائیل این سفرچهل سال به طول انجامیدوآنان در این مدت دربیابان درسرگردانی به سرمی بردند0پس ازحضرت موسی ,یوشع بن نون جانشین آن حضرت قوم خودرابرای فتح فلسطین حرکت داد0مردم فلسطین باآنان به نبردبرخواستندو مغلوبشان کردندولی پس ازجنگهای فراوان بنی اسرائیل موفق شدند به اورشلیم (بیت المقدس )راه یابندوحضرت داوودتوانست بیت المقدس یامعبدالهی رادرآن جابناکندکه این بناتوسط حضرت سلیمان تکمیل شد0بیت المقدس حدود1100سال پس ازبنای کعبه به دست حضرت ابراهیم ونهصدوهفتادسال پیش ازمیلادحضرت مسیح ساخته شده است 0
پس ازآن سرزمین فلسطین درطی قرون متمادی موردهجوم واقع شدابتداحدودهفتصدوسی سال پیش ازمیلادشلمنصربه آن سرزمین تاخت واسرائیلیان رااسیروآواره کردوسپس درپانصدو هشتادوشش سال قبل ازمیلاددرزمان بخت النصرموردحمله آشوریان قرارگرفت وساکنان آن راپراکنده ویااسیربابل کردندو معبدسلیمان راویران ساختند0
پس ازظهورکورش پادشاه هخامنشی وتسخیربابل به دست او, قوم یهودآزادشدندوبه اورشلیم بازگردانده شدندودوباره معبد سلیمان بازسازی شد0
حدودسال 323پیش ازمیلادحمله اسکندرمقدونی به بسیاری ازکشورهاازجمله فلسطین واقع شدوازسال 63قبل ازمیلادرومیان به مناطقی حمله بردندکه سرزمین فلسطین یکی ازآنهابود,آنان در این تهاجم خود,دوازده هزاریهودی راکشتند0
پس ازمیلادمسیح وحدودبیش ازسیصدسال بعدازمیلاد, کنستانتین امپراطورروم ,دین مسیح راپذیرفت وآن رارسمی اعلام کردوچون بیت اللحم رازادگاه ومدفن آن حضرت می دانستند,دوباره اورشلیم موردتوجه خاصی شدوکلیساهای بسیاری ساخته شدو قرنهاتنهاعده ای انگشت شماریهودی دربیت المقدس زندگی می کردند0
درزمان خسرودوم پادشاه ساسانی ,ازسال 604تا630میلادی جنگ بین امپراطورایران وروم واقع شدکه دراین نبردسپاهیان روم ازسوی ایرانیان شکست خوردندودرجریان آن اورشلیم (فلسطین ) فتح شد0ولی پس ازمرگ خسروپرویز,دوباره این سرزمین به دست مسیحیان افتاد0پس ازظهوراسلام درزمان خلیفه دوم سپاه مسلمانان سوریه و فلسطین راگشودندوازآن سال (15هجری )فلسطین دردست مسلمانان بودوساکنان عمده آن رامسلمانان عرب تشکیل می دادندو طبق معاهده صلح ,مسیحیان دراعمال مذهبی خودآزادبودند0
ازسال 1095میلادی (488هجری قمری )باتهاجم اروپائیان علیه مسلمانان جنگهای صلیبی آغازشدوتاحدوددوقرن ادامه یافت 0این نبردهاکه تعدادآن درطول این مدت به هفت جنگ رسید نقطه اصلی ومرکزی آن ,سرزمین فلسطین وبه مقصودتصرف آن به وقوع می پیوست 0
عثمان غازی باجنگهای طولانی وفتوحات خودبامغولان و یونانیان سلسله عثمانی راپایه گذاری کردوپس ازدرگذشت اودر (727هق )مطابق با(1326م )جانشینان اوبه حکومت رسیدندتا نوبت به سلطان محمدفاتح رسیدواودرسال 1453میلادی شهر قسطنطنیه راکه مهمترین مرکزاقتدارصلیبی هاوپایتخت روم شرقی بودفتح کردوصلیبیهاراتاپشت دروازه های اروپاتعقیب کرد0
باپیدایش سلسله صفویه درایران ورسمی شدن مذهب شیعه در این کشوربادسیسه های دولتهای اروپایی بویژه انگلیس متجاوزازدو قرن بین ایرانیان وعثمانیان جنگ وخونریزی حاکم بود0
دراواخرقرن نوزدهم ,شورشهایی درفلسطین علیه دولت مرکزی عثمانی برپاشدوانگلستان که تاآن زمان طرفدارعثمانی بودناگهان تغییرروش دادوبه جهت حفظ منافع خوددرهندوستان ودست یابی به کانال سوئزکه دست عثمانی بود,ازشورشیان حمایت کردوعربها رابه شورش برضدترکهای عثمانی تحریک می کردورفته رفته مناطق مختلف امپراطوری عثمانی براثرشورشهای داخلی وضعف دولت مرکزی روبه تجزیه می رفت وهرنقطه ای موردطمع یکی از کشورهای روسیه ,فرانسه وبریتانیاقرارگرفت وفلسطین به طورغیر رسمی مستعمره انگلستان شد0
درهمین زمان گروهی ازیهودیان اندیشه ملت واحدیهودرا مطرح ساخته وبرای تشکیل کشوری مستقل به اقدام برخواستند0این عده تحت حمایتهای جدی انگلستان وباگرفتن کمکهای مالی از یهودیان ثروتمند,برای پیشبردمقاصدخودحزبی تشکیل دادندونام صهیون راکه نام کوهی درفلسطین است برخودنهادند0
اواخرقرن نوزدهم ناسیونالیستهای یهودی برای مهاجرت و اسکان یهودیان به فلسطین ,اقداماتی انجام دادند,ولی این حرکتهابا توجه به آگاهی عده ای ازروحانیان یهودازاهداف سیاسی آن و مخالفت باآنان بااین اقدامهابه شکست انجامید,ولی مجددادراوایل قرن بیستم باحمایت انگلستان دوباره این اندیشه دربین آنهامطرح شدوچون بیت المقدس تاپیش ازجنگ جهانی اول رسماادردست عثمانیهابودصهیونیستهادرجریان این جنگ ازآمریکاوانگلیس خواستندتاآنان موافقت کنند,درصورت شکست عثمانی متحدآلمان , فلسطین تبدیل به کشوریهودگردد0کوشش یهودیان نتیجه بخش بودو توانستندنظر<لردبالفور>وزیرخارجه وقت انگلیس راجلب کنندو نظرمساعدرجال آمریکایی رانیزبه دست آوردندوبالاخره درسال 1296(نوامبر1917)اعلامیه بالفوردرموردتصویب طرح تاسیس <کانون یهود>درسرزمین فلسطین ,درکابینه انگلیس منتشرشد0در اواخرجنگ قسمتی ازفلسطین توسط صهیونیستهااشغال شدورفته رفته خریدمزارع اعراب وتبدیل آن به مناطق یهودی که ازپیش شروع شده بود,شدت یافت 0در15اردیبهشت 1299(25آوریل 1920)متفقین وجامعه ملل قیمومت فلسطین رارسماابه دولت انگلیس وانهادندوآن راموظف کردندتادرراستای اجرای طرح بالفورکمک کند0دراین زمان فقط پنجاه هزاریهودی درفلسطین بودندولی به وسیله حکومت جدیدکه ازسوی انگلستان به یک یهودی واگذارشده بود,باب مهاجرت یهودیان ازنقاط دیگرجهان به این سرزمین بازشدوجمعیت آنان افزایش یافت که شورش ومخالفت اعراب رادرپی داشت 0درپی این اقدامات اعراب فلسطینی و مسیحیان دست به دست هم دادندودربرابردشمن مشترک همداستان شدندودرتابستان 1308(1929)درجریان برخوردخونینی که بین اعراب فلسطینی وصهیونیستهای مهاجردرگرفت ,حدود351تن از فلسطینیان شهیدوعده ای مجروح یادستگیروعده ای به حبس مادام العمرویااعدام ,محکوم شدند0مهاجرت بی رویه یهودیان ومخالفتها وشورشهاازسوی اعراب مسلمان ومسیحیان همچنان باشدت و ضعف خودادامه داشت وبااین که درابتدادولت انگلیس اعلام می کرد که بااین اقدامات قصدتشکیل کشوریهودراندارد,ولی پس ازاین که دولت انگلیس به قیمومت خودبراین سرزمین در24اردیبهشت 1327(14مه 1948)پایان
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 3
امام خمینی/ عدالت وجنگ
امام خمینی (س) با توجه به نگرش اسلامی خویش در مقام عارف برجسته و فقیهی اسلام شناس، در نگرش به جنگ از بعد ارزشها و منافع، امور متعالی انسانی و برتر از همه عدالت و سعادت نوع بشر و شکوفایی و کمال او یا رسیدنش به خدا را به منزله والاترین هدف در نظر می گیرد. از این رو، از نظر ایشان، جنگ مادامی ارزشمند می باشد و از نظر عقلی و شرعی، موجه است که در راه تحقق اهداف عالی سبیل الله صورت گیرد. برای نمونه، در بیان راه خدا و راه مستضعفین به منزله یکی از اهداف جهاد و جنگ می گویند: " برنامه اسلام از صدر اسلام تاکنون، بر شهادت توام با شهامت بوده است. قتال در راه خدا و راه مستضعفین در راس برنامه های اسلام است. ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله. . ."یا در باب فضیلت چنین جنگی با اشاره به سخن حضرت علی(ع) <ان الجهاد باب من ابواب الجنه. . .>، می فرمایند: " این فضیلت بزرگ در بین فضایل بی شماری که برای مجاهدین فی سبیل الله نقل شده بیشتر جلب توجه می کند... این مدال الهی بر بازوان مجاهدان، چون خورشید در نزد صاحبان اسرار غیبی و ملکوتی می درخشد. مگر این جلوه همان خلقت نیست که ابراهیم خلیل الرحمان را مفتخر کرد؟. . ." ایشان در بیان دیگری در توضیح و تبیین مصداق فی سبیل الله به مرام امام حسین(ع) اشاره می کنند و اجر شهیدان جنگ فی سبیل الله را حیات عندالرب و ورود در ضیافت خدا ضیافه الله قلمداد می نمایند: "چه مژد ه ای برای شهیدان در راه مرام حسین سلام الله علیه که همان سبیل الله است، از این بالاتر که در جنتّی که آن بزرگوار شهید فی سبیل الله وارد می شود و در ضیافتی که آن حضرت حاضرند"یا در سخن دیگری، با تأکید بر سیره پیامبر اسلام(ص) و حضرت علی (ع) که تمام دوران زندگانی خویش را در جنگ با ستم و ستمگران و در راه دفاع از حق و اسلام به عنوان دین حق و عدالت کوشیدند، پیروی از سیره آنان را مورد توجه قرار داده و هدف جهاد را مبارزه با ستم و دفاع از حق قلمداد کرده اند. تبیین این هدف و انگیزه، یعنی متعالی شدن انسان و رهایی او از عالم طبیعت در بیان دیگری از او به این صورت بیان شده که جنگ مسلحانه در راه خدا نردبان ترقی انسان به عالم فوق این عوالم است و در برابر آن، حرکتهایی شیطانی قرار دارد که ره به سوی اسفل السافلین خواهند داشت: "اگر انسان با جهاد برای خدا از این دنیا برود یعنی از عالم پست به عالم بالا می رود، به عالمی می رود که فوق این عوالم است. . ."بدین ترتیب، در نگاه ایشان، جنگ مسلحانه و جنگ با نفس (جهاد اکبر) در راستای خدمت به خلق و دفاع از حق و عدالت در یک مقام قرار می گیرند و دومی مقدمه اولی می شود؛ زیرا، این دو به مثابه دو بال برای رسیدن انسان به حقیقت خویش و رهایی از عالم طبیعت دیده می شوند؛ بنابراین، جنگ در این نگاه، جهادی معنوی و متعالی است، نه صوری و مادی؛ زیرا، معیار آن ایده آل مطلق هستی، یعنی خدا و آفریده های اوست، یعنی ارزشهای متعالی انسانی، مانند حق و حقیقت، آزادی و عدالت، ایمان و معنویت و خودسازی و مبارزه با فساد و ستم و بی عدالتی در جهان.
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 33
اسلامى شدن دانشگاهها در نگاه امام خمینى
یکى از مهمترین عوامل اسلامى شدن دانشگاهها تدوین صحیح علوم انسانى بر اساس علوم اسلامى، هماهنگ با آخرین پیشرفتهاى علوم انسانى در مغرب زمین مىباشد. اما در اینجا باید نکاتى را در تحقق این امر بنیادین و سرنوشتساز در عرصه دانشگاهها و مراکز آموزشى مورد توجه جدى قرار داد و آن اینکه در اسلام بعد از تاریخ صدر آن با عدم فعلیت تاریخى و سیاسى نظام ولایت در زمان حیات ائمه خصوصا بعد از شهادت امام حسن (ع) تا ظهور انقلاب اسلامى ایران، جنبه سیاسى و اجتماعى اسلام که در عرصه حکومت در انحصار خلفاى بنىامیه و بنىعباس و بعدا سلاطین مستبد قرار گرفت، از جنبه فکرى، اعتقادى و معنوى آن جدا گشت و در نتیجه با وجود رشد علوم الهى و حتى طبیعى و ریاضى در تاریخ و تمدن اسلامى، علوم انسانى از جامعه شناسى تا علم سیاست و اقتصاد به علت عدم وجود آزادیهاى سیاسى به انحطاط کامل گرایید تا بعد از نهضت مشروطه، با روى کار آمدن حکومت وابسته پهلوى، با وجود طرفدارى این رژیم در غربى کردن جامعه اسلامى مجددا به علت فقدان استقلال و آزادیهاى ملى و سیاسى، علوم اجتماعى و انسانى علیرغم تاثیرپذیرى سطحى و صورى از تفکر و تمدن غرب مجال رشد و نضج کافى نیافت. تا با ظهور انقلاب اسلامى و تشکیل نظام مقدس مبتنى بر ولایت و رهبرى حضرت امامخمینى (ره)، مسائل معنوى و علوم دینى با جنبههاى سیاسى، اجتماعى و مادى، پیوندى مستحکم یافت که بعدا مىبایست در انقلابى فرهنگى با تبیین و تفسیر علمى این پیوند مقدس به صورتى علمى و دانشگاهى در عرصه تدوین علوم انسانى بر اساس مبانى اصیل اسلامى که بعد از شهادت امام حسن مجتبى (ع) تا ظهور انقلاب اسلامى ایران به علت ظهور و حاکمیتحکومتهاى غیر دینى و مستبد مسکوت ماند، صورت مىپذیرفت. اما متاسفانه عدم تحقق این امر اساسى بعد از وقوع انقلاب اسلامى بتدریج موجب ازدیاد فقر فرهنگى در زمینه علوم انسانى و تجربى جدید و در نتیجه باعث تشدید وابستگى فکرى برخى از اساتید دانشگاهى ایران به غرب گردید و این امر نیز تاکنون موجب ظهور برخى بحرانهاى فکرى، سیاسى و دانشگاهى در این سرزمین گردیده است و امروز بعد از تحقق نظام ولایت در این کشور با تهاجم و شبیخون فرهنگى غرب، دانشگاههاى ایران عرصه تاخت و تازاندیشههاى ضد اسلامى و ضد ولائى گشته است تا به حدى که برخى از مراکز پژوهشى علمى و فکرى کشور نیز متاسفانه تحت تاثیر این امواج سهمگین غیر اسلامى قرار گرفتهاند. تا به آنجا که مقام معظم رهبرى درباره این امر خطیر و حساس با صراحت هشدار داده و مکررا فرمودهاند "آینده نظام وابسته به اسلامى کردن دانشگاهها مىباشد" زیرا مىدانیم که همه مسوولین نظام بدون استثناء درآینده همانند گذشته با تحصیل رسمى در دانشگاهها و یا در خارج از آن تحت تاثیر وضعیت فکرى و اجتماعى آن مىباشند. آنچه در این مورد ذکر آن بسیار سرنوشتساز مىباشد این است که از آنجا که بزرگترین پیام فرهنگى حضرت امام خمینى (ره) در ارتباط با نحوه تدوین علوم انسانى دانشگاهها بر اساس حقایق و تعالیم معنوى اسلامى در این فرموده موجز اما بسیار عمیق ایشان خلاصه مىشود که "تمام علوم چه علوم طبیعى باشد و چه علوم غیرطبیعى باشد، آنکه اسلام مىخواهد، آن مقصدى که اسلام دارد این است که تمام اینها مهار بشود به علوم الهى و به توحید بازگردد" (1) .اندیشمندان و اساتید متفکر و متعهد دانشگاهى و حوزوى مىبایستبا نوعى وحدت فکرى و با نوعى همفکرى علمى به تدوین علوم انسانى جدید با استفاده از برخى دستاوردهاى علوم جدید در غرب براساس مبانى فکرى و علمى علوم اسلامى و حقایق مکتب بزرگ اسلام مبادرت ورزند تا قادر به ایجاد تحول و تحقق انقلاب فرهنگى مورد نیاز کشورمان گردند تا به این وسیله هم برخى معضلات عمیق فرهنگى کشورمان مرتفع گردد و هم رسالت جهانى و فرهنگى عمیق انقلاب بزرگ اسلامى در سطح جهان بحران زده معاصر محقق گردد.
در اینجا لازم استبراى فهم عمیق جمله مذکور حضرت امام که در دنیاى علمى و فکرى امروز جهان غرب و معاصر مورد توجه برخى بزرگترین متفکران معاصر قرن حاضر مىباشد اشاراتى کنیم (تا مشخص گردد که امر تدوین علوم انسانى جدید بر اساس حقایق دین اسلام که یکى از مهمترین ارکان اسلامى شدن دانشگاهها و همه مراکز فکرى و آموزشى کشور استخود نیاز به کارى فکرى و نظرى در سطح همه علوم اسلامى و بشرى با حضور همهاندیشمندان اصیل اسلامى و عالم به معارف جدید بشرى دارد و به همین علت جز با تفکر و اجتهادى زنده و همه جانبه و جدید ممکن نمىباشد به عبارت دیگر تحقق این امر اساسى نیازمند یک جهاد فرهنگى و علمى بزرگ مىباشد که تنها با صدور چند بخشنامه عملى و یا نصیحت واندرز اخلاقى در سطح دانشگاهها هرگز ممکن نمىباشد.
در اینجا براى اینکه به ژرفاى سخن بزرگ معظمله وقوف کامل یابیم نظر یکى از بزرگترین فیزیکدانان و جهانشناسان تمام تاریخ علم مغرب زمین یعنى"ماکس پلانگ" را در نیمه اول قرن حاضر متذکر مىگردیم "به این ترتیب به جایى مىرسیم که علم حدودى را که از آنها نمىتواند تجاوز کند معین مىنماید و در عین حال نواحى دیگرى را نشان مىدهد که از حوزه فعالیت وى خارج است... نقطه عزیمت ما از سرزمین یک علم خصوصى بود و در ضمن به یک رشته مسائل رسیدیم که همه جنبه فیزیکى خالص داشتند ولى در پایان کار از جهانى که فقط جنبه حسى داشتبه یک جهان واقعى متافیزیکى رسیدیم. (2)
"برخى موانع اسلامى شدن دانشگاهها"
البته تحقق سخن حضرت امام (قدس سره) مبنى بر لزوم بازگشت همه علوم به علم شریف توحید نیازمند تحقق "انقلاب فرهنگى" بزرگى است که متاسفانه تاکنون در عرصه دانشگاهها و مراکز پژوهشى تحقق نیافته است زیرا غالب اساتید رشتههاى فلسفه و الهیات و عرفان که مىبایست تاکنون به تدوین چارچوب و تعریف دقیقى از نگرش اسلام در خصوص جهان بینى فلسفى متناسب با تفکر و تمدن معاصر جهان براى هدایت علوم انسانى پایه و فنى اهتمام مىورزیدند با بىتفاوتى و سکوت از اهتمام به چنین مساله سرنوشتسازى خوددارى نمودند و حتى برخى از آنها با وجود اعتقادات دینى و آشنایى با تفکر جهان غرب، حضور در چنین عرصه حیاتى و ارتباط غیر مستقیم و علمى با عرصه حکومت و سیاست کشور اسلامى را نوعى کار "ایدئولوژیک" و سیاسى صرف تلقى کردند. از سوى دیگر با وجود چنین خلاء و فقر فرهنگى، بعضى از اساتید علوم اجتماعى، اقتصادى و سیاسى که فاقد فهم عمیق نسبتبه مبانى فلسفى براى ایجاد چارچوب مورد نیاز انقلاب فرهنگى در این سرزمین الهى مىباشند، تحت تاثیر مکاتب اجتماعى و سیاسى غرب با طرفدارى ازبینش و فرهنگ علوم انسانى غرب، مروج غربگرایى در عرصه علوم انسانى و سیاسى مىباشند و در این میان برخى از متخصصان علوم پایه و فنى که مطالعاتى آزاد در مباحث فلسفى و دینى دارند با تلاش در "عصرى کردن معرفت دینى" سعى در انطباق اسلام با مکتب "نئوپوزیتوسیم" غرب که در واقع مروج مکتب "ماتریالیسم جدید و علمى" مىباشد دارند و در این جهت گروه کثیرى از عالمان علوم پایه و فنى به صورت سطحى و شخصى معتقدند که علوم مذکور هیچ ارتباطى با رشتههایى چون فلسفه و خصوصا عرفان و الهیات و دین ندارند و بلکه در تباین و تخالف باعلوم مذکور هستند و خود داراى قلمروى کاملا مستقل مىباشند. چنین بینش مادى و حسى هم اکنون در میان بسیارى از دانشجویان و برخى اساتید علوم پایه و فنى و همچنین علوم اجتماعى و سیاسى به علت فقدان و حضور یک جریان نیرومند و مترقى فرهنگ اسلامى که درگذشته با متفکران و بزرگانى چون علامه طباطبایى، استاد شهید مطهرى و... چنین بینش اصیل و بنیادین براى نسل گذشته را فراهم نمودند و این تلاش عظیم فرهنگى در انطباق متعادل تعالیم عالیه اسلام با مقتضیات عصرجدید خود زمینه فرهنگى مورد نیاز را براى تاسیس حکومت و انقلاب اسلامى در دو دهه گذشته بوجود آورد، نداى اقتباس کامل تفکر و تمدن غرب از جمله توسعه فرهنگى، اقتصادى و سیاسى و همچنین کسب علوم جدید و حتى بینش برخى مکاتب فلسفى و الحادى و اومانیستى مغرب زمین را در برخى مراکز دانشگاهى و پژوهشى سر دادهاند تا به این وسیله نادانسته جامعه اسلامى ما را با یک بحران فرهنگى و فکرى ژرف و ریشهدار مواجه سازند. در این میان برخى از عالمان و مدیران مراکز آموزشى و پژوهشى و اجرایى کشور به علتسنخیت رشته تخصصى خود با علوم مادى به نحوى غیر صحیح هنوز همانند قرون 18 و 19 اروپا توهم مىکنند که علوم جدید مادى مغرب زمین داراى ارزشى مطلق و کاملا عینى مىباشد در حالى که در قرن حاضر برخلاف پندار بسیارى از آنها که سعى در تفسیر نامتعادل میان دین و حقایق ماورالطبیعى بر اساس علوم جدید مادى غرب دارند بسیارى از فیزیکدانان و جهان شناسان بزرگ غرب همچون "ماکس پلانگ"، "انیشتین" و خصوصا "جینز" و "ادینگتون" و... سعى کامل در انطباق و تفسیر مبانى علم فیزیک جدید با برخى حقایق متافیزیکى و حتى عرفانى دارند که در اینجا ما تنها به ذکر گفتار یکى از این بزرگان و دانشمندان متعادل و عالیقدر اروپا مبادرت مىورزیم. (3) "از این دورنما ما یک جهان روحانى را در کنار جهان فیزیکى تشخیص مىدهیم" و درست در چنین شرایط فکرى جهان معاصر، برخى متجددان غربگراى داخلى مدعى اقتباس فرهنگ و الگوى توسعه نامتعادل معاصر جهانى مىباشند و به این وسیله دانشگاهها و مراکز پژوهشى کشور را علیرغم برخى پیشرفتهاى علمى و فنى اخیر که اصلاح و تکمیل آن بصورت متعادل وهمه جانبه بسیار ارزشمند و مغتنم مىباشد با بحرانى فرهنگى مواجه ساختهاند به نحوى که بارها رهبر معظم انقلاب با شکوه از روند کار دانشگاهها و مراکز مربوطه خواستار اسلامى شدن دانشگاهها و مراکز پژوهشى شدهاند و تصریح نمودهاند که سرنوشت آینده کشور بستگى به همین تحقق اسلامى کردن دانشگاهها و مراکز پژوهشى مربوطه دارد. اما در پاسخ به چنین خواستبنیادین و ضرورى بسیارى از مسوولین تصور مىکنند که تنها با صدور چند آییننامه صورى و یا اجرایى و ادارى مىتوان به انجام چنین مسئله خطیر مبادرت ورزید غافل از آنکه مسئله اسلامى شدن دانشگاهها در مرحله نخستبا ایجاد تحولى فرهنگى و فکرى در عرصه علوم فلسفى و دینى و انسانى که خود مىتواند منجر به تحقق توسعهاى همه جانبه در همه عرصههاى فرهنگى، اقتصادى، علمى و سیاسى گردد، ممکن و میسر مىباشد تا به این وسیله کشور اسلامى ما قادر به رفع مشکلات و نیازهاى مادى و همچنین معنوى خود و بلکه امتبزرگ اسلامى گردد تا بتواند در دنیاى به بن بست رسیده و بحرانى و متناقض جهان کنونى که دچار تعارضاتى ریشهاى در همه عرصههاى فلسفى، علمى، اخلاقى، سیاسى و زیست - محیطى استبا پىریزى یک تمدن متعادل و بزرگ اسلامى در آیندهاى نه چندان دور که امروزه سخت مورد نیاز جامعه بشرى است. منادى رهایى بشر از بن بست و بحران موجود در تمدن مبتنى بر پیشرفت و آشوب و یا علم و توحش مدرن معاصر گردد.
"مسئله اسلامى شدن دانشگاهها در نگاه امام خمینى"
از اینرو در پایان این بخش متذکر مىگردم که از نظر بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران نه تنها علوم انسانى از فلسفه و عرفان تا علوم اجتماعى، سیاسى، اقتصادى، هنر و ادبیات ارتباطى مستقیم با برخى مبانى و اصول اعتقادى و معنوى اسلام دارند بلکه حتى علوم طبیعى و ریاضى نیز ریشه در همین مبانى مابعدالطبیعى که در دو علم شریف فلسفه و عرفان اسلامى مطرح مىباشد، دارند (نه آنچنانکه صرفا در قرون وسطى و گذشته به آن توجه مىگردید) .
از اینرو معظمله در ارتباط با حوزههاى علمیه نیز (که مىتواند نقشى تعیین کننده در اسلامى کردن دانشگاهها داشته باشد) برخلاف گذشته دعوت به صلح و وحدت میان علوم اسلامى از فقه تا فلسفه و عرفان که در گذشته به علت عدم تحقق نظام سیاسى ولایت در برخى موارد، علماى علوم مذکور در تضعیف و مخالفتبا یکدیگر اصرار مىورزیدند داشتند ایشان در پیامى دیگر فرمودند" فقها،
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 41 صفحه
قسمتی از متن .doc :
ازولادت تا هجرت
در روز بیستم جمادی الثانی 1320 هجری قمری مطابق با 30 شهریور 1281 هجری شمسی (24 سپتامبر 1902 میلادی) در شهرستان خمین از توابع استان مرکزی ایران در خانواده ای اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانی از سلاله زهرای اطهر سلام الله علیها، روح الله الموسوی الخمینی پای بر خاکدان طبیعت نهاد.
او وارث سجایای آبا و اجدادی بود که نسل در نسل در کار هدایت مردم و کسب معارف الهی کوشیده اند. پدر بزرگوار امام خمینی مرحوم آیه الله سید مصطفی موسوی از معاصرین مرحوم آیه الله العظمی میرزای شیرازی (رض)، پساز آنکه سالیانی چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلامی را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نایل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین ملجا مردم و هادی آنان در امور دینی بود. در حالیکه بیش از 5 ماه از ولادت روح الله نمی گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حکومت وقت، ندای حق طلبی پدر را که در برابر زورگوئیهایشان به مقاومت برخاسته بود، با گلوله پاسخ گفتند و در مسیر خمین به اراک وی را به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حکم الهی قصاص به تهران (دارالحکومه وقت) رهسپار شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.
بدین ترتیب امام خمینی از اوان کودکی با رنج یتیمی آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وی دوران کودکی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادر مومنه اش (بانو هاجر) که خود از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم آیه الله خوانساری (صاحب زبده التصانیف) بوده است و همچنین نزد عمه مکرمه اش (صاحبه خانم) که بانویی شجاع و حق جو بود، سپری کرد اما در سن 15 سالگی از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم گردید.
حضرت امام از سنین کودکی و نوجوانی با بهره گیری از هوشی سرشار، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه های دینیه، از آن جمله ادبیات عرب، منطق و فقه و اصول را نزد معلمین و علمای منطقه (نظیر آقا میرزا محمود افتخار العلما، مرحوم میرزا رضا نجفی خمینی، مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراکی و بیش ازهمه نزد برادر بزرگش آیه الله سیدمرتضی پسندیده) فرا گرفت و در سال 1298 هـ ش عازم حوزه علمیه اراک شد.
تحصیل و تدریس
اندکی پس از هجرت آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی رحمه الله علیه (نوروز 1300 هجری شمسی، مطابق با رجب المرجب 1340 هجری قمری) امام خمینی نیز رهسپار حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تکمیلی علوم حوزوی را نزد اساتید حوزه قم طی کرد. که می توان از فرا گرفتن تتمه مباحث کتاب مطول (در علم معانی و بیان) نزد مرحوم آقا میرزا محمد علی ادیب تهرانی و تکمیل دروس سطح نزد مرحوم آیه الله سیدمحمد تقی خوانساری، و بیشتر نزد مرحوم آیه الله سید علی یثربی کاشانی و دروس خارج فق و اصول نزد زعیم حوزه قم آیه الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی رضوان الله علیهم نام برد.
روح حساس و جستجوگر امام خمینی باعث می شد تا ایشان تنها به ادبیات عرب و دروس فقه و اصول بسنده نکند و به دیگر رشته های علمی نیز علاقمندانه روی آورد. از اینرو همزمان با فراگیری فقه و اصول نزد فقها و مجتهدین وقت به فراگیری ریاضیات و هئیت و فلسفه نزد مرحوم حاج سیدابوالحسن رفیعی قزوینی و ادامه همین دروس به اضافه علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقا میرزا علی اکبر حکمی یزدی و عروض و قوافی و فلسفه اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمد رضا مسجد شاهی اصفهانی و اخلاق و عرفان را نزد مرحوم آیه الله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی و عالیترین سطوح عرفان نظری و عملی را به مدت شش سال نزد مرحوم آیه الله آقا میرزا محمد علی شاه آبادی ـ اعلی الله مقاماتهم ـ بپردازد.
پس از رحلت آیه الله العظمی حایری یزدی تلاش امام خمینی به همراه جمعی دیگر از مجتهدین حوزه علمیه قم به نتیجه رسید و آیه الله العظمی بروجردی (رض) به عنوان زعیم حوزه علمیه عازم قم گردید. در این زمان. امام خمینی به عنوان یکی از مدرسین و مجتهدین صاحب رای در فقه و اصول و فلسفه و عرفان و اخلاق شناخته می شد و زهد و وارستگی، تعبد و تقوای او زبانزد خاص و عام بود. همین خصلتهای متعالی که از طریق سالها مجاهده با نفس و ریاضتهای شرعی و تجربه مبانی و مفاهیم عرفانی در متن زندگی شخصی و اجتماعی به دست آمده بودند و همچنین مشی سیاسی حضرت امام که سخت معتقد به حفظ کیان حوزه ها و اقتدار روحانیت و زعامت دینی به عنوان تنها پناهگاه مردم در آن روزها ی خطیر و پرآشوب بود، این عوامل موجب می شدند تا آن حضرت علیرغم شایستگیها و اختلاف نظرها، همواره علم و فضل و تلاش خویش را در خدمت به تحکیم حوزه تازه تاسیس علمیه قم و به عنوان مدافعی دلسوز در کنار آیه الله العظمی حایری و آیه الله العظمی بروجردی باقی بماند. پس از رحلت آیه الله بروجردی نیز امام خمینی علی رغم رویکرد گسترده طلاب و فضلا و جامعه اسلامی به ایشان به عنوان یکی از مراجع تقلید، از هر گونه اقدامی که شائبه موقعیت طلبی و مقام خواهی داشته باشد به شدت پرهیز داشت و دوستان خویش را همواره به بی اعتنایی به اینگونه مسائل فرا می خواند. در زمانی که آگاهان جامعه اسلامی گرد وجود او را به عنوان منادی اسلام راستین گرفتند و آرزوهای خویش را در تقوی و علم و آگاهیهای وی یافتند، کمترین تغییری در مشی و منش امام خمینی پدید نیامد و این تکیه کلام همیشگی او بود که می فرمود:
«من خود را خادم و سرباز اسلام و ملت می دانم».
حضرت امام طی سالهای طولانی در حوزه علمیه قم به تدریس چندین دوره فقه، اصول، فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامی در مدرسه فیضیه، مسجد اعظم، مسجد محمدیه، مدرسه حاج ملاصادق، مسجد سلماسی و .... همت گماشت و در حوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال در مسجد شیخ اعظم انصاری (ره) معارف اهل بیت و فقه را در عالیترین سطوح تدریس نمود و در نجف بود که برای نخستین بار مبانی نظری حکومت اسلامی را در سلسله درسهای ولایت فقیه بازگو نمود. به گفته شاگردان ایشان درس امام خمینی از معتبرترین کانونهای درسی حوزه محسوب می شد و در برخی از دوره هاـ سالهای تدریس در حوزه علمیه قم ـ شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسیده بود که در میان آنان دهها تن از مجتهدین مسلم و شناخته شده حاضر بودند و ازمکتب فقه و اصول امام خمینی بهره می بردند. از برکات سالها تدریس امام خمینی تربیت صدها و بلکه به اعتبار مدت طولانی تدریس هزاران عالم و فرزانه ای بوده است که هر یک از آنها اینک روشنی بخش حوزه های دینیه اند و مجتهدان و فقیهان و عرفای برجسته و مطرح امروز در حوزه علمیه قم و دیگر مراکز دینی در زمزه شاگردان مکتب آن حضرت می باشند و متفکرانی همچون علامه شهید استاد مطهری و شهید مظلوم دکتر بهشتی افتخارشان این بود که سالها از محضر آن عارف کامل فیض برده اند. و امروزه چهره های درخشان روحانیتی که انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را در مصادر امور کشور راهبری می کنند از تربیت یافتگان مکتب فقهی و سیاسی امام خمینی بشمار می روند.
صفات بارز امام:
امام خمینی (ره) از نظر علم و عمل، درک عمیق معرفتی و نیز تقوای عملی و علمی، از بزرگ ترین شخصیت های اسلامی به شمار می آمد. ایشان هم چنین در اندیشه دینی و تسلط بر معارف تشیع، وارستگی، تهذیب نفس، شجاعت، درک زمان، شناخت جامعه، رأفت با دوستان و شدت با دشمنان بی نظیر بود. اراده پولادین وی که ریشه در ایمان و اتکایش به خداوند داشت، اجازه نمی داد هیچ مانعی در عملی ساختن مقاصد والایش جلودار شود. ایشان در عین حال انسانی بسیار مهربان، سرشار از عطوفت، خویشتن دار و پرهیز کار بود و صبر و استقامت، مانع از آن بود که سخت ترین حوادث، خللی در اراده ایشان در رسیدن به هدف ایجاد کند.