لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 3
موضوع : در جواب دوستی که بپرسد «چرا نماز می خوانیم ؟» می گویم ...
نویسنده : ریحانه عشقی مدرسه راهنمایی امام حسین (ع) پایه سوم
سال تحصیلی 86-85
در جواب دوستی که بپرسد «چرا نماز می خوانیم ؟» می گویم نماز پلی است میان خالق و مخلوق. در نماز با سجده بر پست ترین چیزها ، عالی ترین معانی را تجسم می بخشیم ، حقارت و کوچکی خود را با سجودی عاشقانه به رخ فرشتگان ایرادگیرِ پرودگار می کشیم . همان فرشتگانی که انسان را فسادگر و خونریز خواندند و اکنون فهمیدند که چگونه موجودی به نام انسان که تمام نیروهای جهان در وجود او خلاصه شده با انتخابی آگاهانه و از سرشوق در مقابل خداوند به خاک می افتد . همان انسانی که آنگونه در ستایش خالق خود ، به رکوع می رود و سپس با تمام فروتنی سر به خاک می گذارد و مخلصانه با خدای خود راز و نیاز می کند ، آیا حاضر است در مقابل انسانی مانند خودش یا صدها برابر قوی تر آنگونه با اخلاص سجده کند؟ مطمئناً هرگز ، تنها چیزی که این ملت را در صفوف نماز جماعت آرام نگه می دارد ،خدا و دین خداست ، خدایی که ما را آفریده و هدایتگر همه ما در مسیر تکامل است . اوست که مایه حرکت و راه یابی و رشد و تکامل را در وجود همه موجودات قرار داده است . آیا کسی قادر به خلق موجودی ظریف ، زیبا و نابغه مانند انسان هست ؟ آیا کسی می تواند موجودی را زنده کند؟ آیا هیچ انسانی که خود خالقی داشته و دارد می تواند هم نوع یا موجودی را زنده کند ؟ آیا کسی می تواند از گلی بی جان انسان پدید آورد و از جان خود در او بدمد و آن را زنده گرداند؟
هرگز ؛ هرگز این اتفاق نخواهد افتاد . چون آن موجود هم که مدعی بر نیرومندی و قدرت است خالقی دارد و آن هم خداست . خداست که ما را هنگامی که هنوز حتی ذره ای نبودیم در رحم مادر جای داد و خداست که در آن شرایط به ما به وسیله خون مادر ، آب و غذا می داد و ما را در رحم مادر که هیچ کس را نداشتیم شکل داد واقعاً جنین چگونه می تواند خود به انسان کامل تبدیل شود؛ چطور می تواند راه برود ؟ قلب یک انسان چطور می تواند ده ها سال بدون هیچ توقفی بطپد ،آیا کسی هست که بتواند این چنین موجودی بسازد ، آیا کسی می تواند مغزی را بسازد که منشأ تمام افکار و تخیلات و احساسات آدمی است ؟ می تواند چنین هماهنگی میان تمام اجزاء ، سلولها و اعضای بدن پدید آورد؟ چگونه می تواند اینها را بسازد هنگامی که قادر به پدید آوردن یک اتم بسیار کوچک نیست. واقعاً فکر کرده اید این اتم را که ما بوسیلة میکروسکوپ های فوق قوی فقط می توانیم آن را لمس کنیم چطور می خواهیم آن را بسازیم ، چطور می خواهیم هسته اتم را تشکیل دهیم هنگامی که قادر به تشکیل پیوند میان پرتون ها و نوترون های آن نیستیم ولی خدا همه این ذرات ، موجودات و کهکشانها را آفریده ،خداست که می تواند در یک لحظه تمام هفت کهشکان را که ما حتی هنوز قادر به دیدن سومین کهکشان نیستیم نابود کند . پس آیا با این همه قدرت و عظمت خدا نمی تواند هنگامی که ما گناه می کنیم و با این کارهایمان خدا و روح پیامبران و مردان خدا را آزرده می کنیم ما را نابود کند؟ آیا نمی تواند برای چند لحظه، فقط چند لحظه هوا را که لازم ترین چیز برای انسان است از ما بگیرد آیا ما زنده خواهیم ماند؟ آیا خدا نمی تواند زنان و مردانی را که باعث می شوند عرش خدا به لرزه درآید به فجیع ترین شکل نابود کند ؟ خدا می تواند ، اما نمی کند. چون ما انسان هستیم و به انسان هم قدرت تفکر عطا کرده تا خود راه آینده اش را انتخاب کند ولی هنگامی که انسان بمیرد و روح از جسمش جدا شود دیگر هیچ اختیاری ندارد و نمی تواند به دنیا باز گردد آنجاست که خدا انتقام تمام کارهایی که ما در دنیا به اختیار خود انجام داده ایم را می گیرد و آنجاست که هر انسان گناه کاری پشیمان و نا امید از رحمت خدا افسوس عمری را می خورد که در دنیا به بطالت گذرانده ولی دیگر سودی به حالش ندارد سپس به خدا می گویند خدایا ما را به دنیا بازگردان ما اکنون به پیامبران ایمان آورده ایم اما به آنها گفته می شود کلّا ، هرگز .
پس خدا به فرشتگانش می گوید : اینها را بگیرید و در غل و زنجیرشان کنید و به دوزخ بیاندازیدشان.
ما هنوز در این دنیا هستیم . ما هنوز نفس می کشیم و هنوز قدرت تفکر و اختیار و اراده از آن ماست . حالا چه می کنید آیا می خواهید جزء نادمین و اصحاب شمال باشید یا جزء گروهی که در بهشت تا ابد در لذت و آسایش هستند ؟ آیا این دنیا ارزش از دست دادن لذت ابدی را دارد ؟ دنیایی که بعد از مرگ در چشم همه ، نیم روزی کوتاه بیش نبوده . ما باید شکر این خالق بی همتا را بجای آوریم و برای او سر به خاک عبودیت بگذاریم و به کرم خدا امیدوار باشیم و از او بخواهیم با عدل خود با ما رفتار نکند بلکه با رحمت بی کرانش ما را ببخشاید و در جوار قرب خود مسکن بدهد .
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 27
چرا عدالت زیباست
دیده بر هم گذارم تو را می دیدم که از درد و رنج به خود می پیچی؛ تا سحر خواب به چشمم راه نیافت، معلوم است که عاشق بی خواب جز محبوب به چیزی نمی اندیشد، تمام مدت در رختخواب به فکر تو دردانه عزیز و بی همتا بودم اگر می توانستم در کنار تو محبوب باشم، بدبختی و حوادث شوم را فراموش می کردم و نوش داروی عشق به کامت می ریختم. در بلایا باید عاشق و معشوق شریک درد هم باشند، می دانم از دست مرض چه میکشی. به خدا یک دنیا متأسفم حاضرم هرچه که از دستم برمی آید کوتاهی نکنم امّا افسوس، که در برابر طبیعت غدار دستم کوتاه است، به خدا تو مایه حیات و روشنی بخش عمر منی، در این دنیا جز تو بود و نبود همه یکسان است. از تصوّر حال تو همه شب تا صبح در شکنجه و عذابم، گوئی بهشت مهر و محبّت را دوزخی سوزنده و دردآلود کرده اند و من دوزخی گناهکار آنم! اکنون چون تو زیبائی ها و دلربائی های طبیعت را نمی بینم و آهنگ های دلکش افلاک را نمی شنوم از درد تو وامانده و شور بختم و از خدا می خواهم هر چه زودتر شفای عاجل نصیبت گردد و مرا از این همه درد برهاند.آری آری با توام ای عدالت . سالهاست که زیر چکمه های استبداد لگد کوب شده ای دیر زمانیست که ترنم آوای مظلوم پسندت در گوش جهانیان غریب است اما:
الیس الصبح بقریب؟
مسئله عدالت با وجود اینکه یک مسئله اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است، ولی از نظر مکتب شیعه آنقدر مهم است که در کنار پنج اصل اعتقادی یعنی توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت قرار گرفته است. به همین دلیل عدالت باید یک مسئله فراگیری باشد و نمیتوان عدالت را فقط اختصاص به یک بعد از زندگی اجتماعی مردم تلقی کرد. اینکه در کنار اصول اعتقادی مسلمانها قرار گرفته، مانند همه اصول اعتقادی باید فراگیر باشد.عدالت آنقدر مهم و فراگیر است که در اعتقاد شیعه، عدالت از خداوند شروع میشود، در نظر شیعه رأس حکومت باید عادل باشد، امام باید عادل باشد، مرجعتقلید و قاضی باید عادل باشند. هیچ کسی نیست که در حکومت قرار بگیرد و از عدالت برخوردار نباشد، اگر عادل نباشد مشروعیتش را از دست میدهد. پس در حقیقت ارکان جامعه به عدالت بستگی دارد. حضرت امیرالمومنین در سال چهارم حکومت خویش، خطاب به جمع فرمودند؛ آیا فقیری در حکومت من میبینید؟ همه اعلام میکنند که ما فقیری سراغ نداریم. حضرت امام میفرماید؛ شاید یکی از دلایل توجه به قرضالحسنه این است که اسلام با گداپروری مخالف است. اگر قرضی میگیرید باید آن را برگردانید. یعنی باید کار کرد، تولید کرد تا بتوان قرض را پرداخت. پس عدالت اقتصادی تنها یک جنبه توزیعی ندارد، بلکه در تولید هم است یعنی دادن فرصتهای برابر به همه. امروز کسانی در شهرهای کوچک و روستاها هستند و علیرغم استعداد فوق العادهای که دارند و میتوانند تولید کنند؛ فرصتی برای ظهور و بروز در تولید و سرمایهگذاری پیدا نمیکنند و لذا یک محرومیت تاریخی را در روستاها شاهد هستیم
عدالت اجتماعى را مى توان به عنوان بزرگترین هدف از تشکیل حکومت اسلامى تلقى کرد. بعثت پیامبران و تشریع ادیان به منظور تحقق قسط و عدل، با مفهوم وسیع کلمه در نظام حیات انسان بوده است، تا آنجا که از رسول خدا(ص) نقل شده که «کشور با کفر مى ماند اما با ظلم ماندنى نیست.»
*تعریف عدالت
در تعریف عدالت گفتهاند بخش کردن چیزی است، به طور یکسان و یا برابر داشتن همه را در یک چیز و با موازنه و برابری میان همه، خواه در امری مادی و خواه معنوی و از نمونه دوم است آنچه از رسول (ص) روایت شده است «بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّمَواتُ وَ الْأرْضُ» یعنی همه اجزای جهان با موازنه نهاده شده است چنانکه اگر جزیی از آن نابجا و نامتناسب بود نظم جهانی به هم میخورد.
از دیدگاه شهید مطهری کلمه «عدل» در مجموع چهار معنا و یا چهار مورد استعمال دارد:
الف) موزون بودن; که نقطه مقابل ظلم نیست بلکه بى تناسبى است.
ب) تساوى و نفى هر گونه تبعیض
ج) رعایت حقوق افراد و عطا کردن به هر ذى حق، حق خودش را
د) رعایت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آن چه امکان یا کمال وجود دارد.بنابراین، «عدل» معنا و مفهوم وسیعى دارد.
به عقیده استاد مطهری عدالت در مفهوم وسیعش عبارت است از دادن حق صاحبان استحقاق بدون هیچ تبعیضى میان آنها.اگر حق هیچ صاحب حقى ادا نشود بر خلاف عدالت است، همچنانکه اگر تبعیض شده و حق بعضى داده شود و حق بعضى دیگر داده نشود باز برخلاف عدالت است.
عدالت از یک نظر ملازم است با مساوات.مساوات یعنى به همه به چشم مساوى نگریستن و تبعیض قائل نشدن.لازمه این گونه مساوات، عدالت است، یعنى این است که به هر کسى هر اندازه استحقاق دارد به او داده شود، اگر زیاد استحقاق دارد زیاد داده شود و اگر کم استحقاق دارد کم داده شود و در این جهت تبعیضى صورت نگیرد.اما اگر مساوات را مساوات در «اعطاء» فرض کنیم که بدون رعایت استحقاقها و درجه استحقاقها به همه افراد برابر یکدیگر داده شود، این گونه مساوات برخلاف عدالت است و ملازم با ظلم است، همچنانکه مساوات در منع نیز ظلم است، یعنى اینکه همه مانند هم و بدون هیچ تبعیضى نسبت به آنچه استحقاق دارند محروم و ممنوع بمانند. بنا بر این عدل الهى به این معنى است که موجودات جهان هر کدام در درجهاى از هستى و در درجهاى از قابلیت فیض گیرى از خداوندند.از طرف خداوند نسبت به هیچ موجودى تا آن اندازه که امکان و قابلیت دارد از فیض دریغ نمىشود.هر موجودى هر چیزى را که ندارد به این دلیل است که در مجموع شرایطى که قرار دارد امکان و قابلیت داشتن آن چیز را ندارد.
ج) مفهوم عدالت
مفهوم عدالت را بعضی فیلسوفان سیاسی از جمله چهار ارزش عمده جوامع بشری میدانند که کمتر بر سر آنها عدم توافق وجود دارد; یعنی از جمله مفاهیم ارزشمندی است که درباره ارزش آنها برای جوامع انسانی توافق عام وجود دارد. همین خصلت پذیرش عمومی مفهوم عدالت، سبب شده است که این مفهوم از ویژگی معرفت شناختی خاصی برخوردار باشد و از دیرباز مورد توجه اندیشمندان در حوزههای فکری مختلف قرار گیرد و هنوز هم دارای جاذبههای فراوان باشد. براین اساس، ردپای آن را حداقل در نه حوزه معرفتی میتوان پیگرفت. حقوق، اقتصاد، روانشناسی، مردمشناسی، علوم سیاسی، فلسفه، جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی از جمله حوزههایی است که به مطالعه در زمینه عدالت میپردازد; ضمن اینکه جایگاه عدالت در حوزه معرفت دینی نیز سابقهای دیرینه دارد; به گونهای که یک برداشت خاص از عدالت یعنی مساواتطلبی را عدهای برخاسته از اندیشههای دینی میدانند. افزون براین، واژه عدالت از کلمات مورد علاقه سیاستمداران نیز محسوب میگردد و در مواقعی که نیاز آنها به مردم، اعم از رای یا حمایتهای دیگر، زیاد میشود به کارگیری مفهوم عدالت بسیار فراوان مشاهده میشود.
عدالت از جمله کلمههایی است که در اصطلاح واژهشناسی به آنها اسم معنی (Abstract noun) میگویند. اسم معنی به نامهایی گفته میشود که مفهومی تصوری از آنها در ذهن وجود دارد در مقابل اسم ذات (Concrete noun) که به مفاهیمی اطلاق میشود که مبتنی بر آن میتوان یک شی مادی
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 29
مطلب اول: چرا امام (ع) غائب میشود؟
مطلب دوم: اصولا زمان غیبت امام (ع) چگونه زمانی است؟
مطلب سوم: شیعیان در عصر غیبت چگونه باشند؟
واما توضیح مطلب اول: خداوند متعال رب العالمین است یعنی تربیت کننده همه موجودات عالم و معنی رب العالمین آن است که مخلوق خود راه راست حرکت داده و از صفر به اوج کمال میرساند انسان هم در این زنجیره تربیتی قرار گرفته و خداوند متعال برای تربیت او انسانی را که از علم و عصمت کامل برخوردار است را به عنوان مربی او قرار می دهد که آن انسان کامل را امام و محبت خدا می نامیم و اگر در هر زمانی از اول خلقت تا قیامت اما و الگوی زنده در حیان نباشد خلقت بیهوده خواهد بود حا ل اگر انسانها برنامه های تربیتی پروردگار را بهم زدند و نگذاشتند اما معصوم آنانرا طبق درسهای وحی تربیت نماید خداوند متعال برای آنکه قدر امام شناخته شود و مردم دنیا به جائی برسند که زندگی بدون هدایت و رهبری معصوم را مانند زندگی یک حیوان و یا یک دیوانه بدانند و از خارها و خونریزیها و بی عقلیهای خود خسته شده این حقیقت را لمس نمایند . امام ( ع ) از دسترسی آنان و اینکه او را بشناسند و با او رفت و آمد داشته باشند دور نگه می دارد یعنی امام در بین آنان هست ولی هیچ کس نمی تواند بدون اذن امام ( ع) آنانرا بشناسد و دیدار نماید که در چنین حالتی می گویند امام غایب است. بشریت به خاطر مهبل و خود خواهی و خواسته های دل که همه در جهت فساد حرکت می کنند نپذیرفت امامی معصوم به نمایندگی از طرف پروردگار عالم بر او حکومت کند و مانند یک پدر مهربان او ار چون طفلی شیرخوار در بر گرفته پرورش دهد و به حد بلوغ عقلی و روحی برساند و یا مانند تخم گل او را مبدل به گلی از گلهای زیبای عالم خلقت به نام ( انسان کامل ) نماید .
و باید مدرسه را مثال بزنیم و بگوئیم خداوند متعال مدرسه و دانشگاهی بنام کره زمین تاسیس فرموده و همه امکانات یک زندگی آرام و بی دغد غه که دانشجوی او همین انسان با فکر راحت مشغول تحصیل کمالات روحی شود را برایش آماده فرموده است .
رصول اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) را مدیران و اساتید این دانشگاه قرار داد و جحت آنانرا در قلب همه انسانها وارد کرد تا با علاقه و محبت به تعالیم آنان گوش دهند.
کلاسهایی را بنام درجات ایمان و کمالات روحی و معنوی قرار داد تا دانشجویان با ورود در این کلاسها پله های فهم و معرفت و ایمان را طی کرده و به مقام بندگی ( به مانند دیپلم) و سپس به مقام خلیفته الهدی به مانند دکتر و اجتهاد برساند کتاب حقی بنام قرآنرا کتاب در سی همه کلاسهای این دانشگاه و مدرسه قرار داد که هر کلاس و هرمعلمی درس مورد نظر خود را با راهنمایی معلمین و اساتید کل یعنی ائمه هدی ( ع) از آن فرا گیرند و برای آنکه کسی در آن شک و تردید نکند کتابش را با اعجاز تو ام ساخته که جن و انس در برابر آن زانوی عجز به زمین زنند و تسلیم حکم خدا شوند. گر چه انبیا گذشته هر یک تالشی کردند تا زمینه را برای تاسیس این مدرسه فراهم نمایند و تا حدود زیادی ی هم آنرا به ثمر رساندند ولی گشایش اصلی آن توسط رسول اکرم ( ص) صورت گرفت . آن حضرت با اطلاع نور هدایت و اعمال ملکوتی اش و با جمله معروف از آن حضرت که فرمود : ( قولو الا اله الا ... تفلحوا) درب مدرسه وحی را با بیست و سه سال تلاش نمود تا دانش آموزان سر گردان د ربیابان جاهلیت را در حیاط مدرسه جمع نماید .
آن حضرت در همه آن مدت پیوسته جانشین خود علی بن ابیطالب ( ع) را معرفی می فرمود تا کسی دیگری جای آن حضرت را نگیرد و بشر به انحراف کشیده نشود زیرا تنها امام معصوم و تعیین شده از جانب پروردگار که از رموز عالم هستی مطلع است و در عین حال معصوم می باشد می تواند این دانشگاه را اداره کند. آنگاه که رسول اکرم (ص ) می خواست دانش آموزان را سر کلاس اول که استاد آن علی بن ابیطالب ( ع) بود بفرستد حادثه ای مهم پیش آمد که برنامه مقرر مدرسه و کلاسها ار تغییر داد .
شیطان دید اگر علی بن ابیطالب (ع) و سپس یازده امام معصوم مدیر و استاد این دانشگاه باشند و بشریت را در کلاسهای آن رشد داده و به مقام بندگی خدا ( مانند دیپلم) برسانند حداکثر تا دو سه قرن آینده باید برنامه شیطنت خود را بر چیند،زیرا اگر چنین پیش برورد دانش آموزان بوسیله درسهای اهل بیت عصمت (ع) رشد و معرفت یافته و تزکیه نفس خواهند کرد و جزوه بندگان صالح خدا خواهند شد و امام دوازدهم نیز که بشر را آماده در سهای خود می بیند ظهور نموده و لحظه ظهور او پایان کار او ( شیطان ) خواهد بود و سپس شیطان بزرگ چنین نقشه کشید :
پس تنها راه اینست که با استفاده از دو چیز این دانش آموزان را تا سر کلاس نرفته و دستمان از آنها کوتاه نشده را به خارج از مدرسه فرستاده و این بساط را به هم بزنیم.
کسی پیمان گرفتن از افراد شیطان سیرت که واقعا خود خواهی و جهالت شعار و عمل آنان است که با وعده ای مختلف دنیایی و شهوانی و به زور شمشیر مردم را متفرق نمایند و حکومت را از دست اهل بیت خارج سازند .
آنان که همان قاتلین حضرت فاطمه زهرا (ص) بودند قبل از وفات رسول خدا (ص) در مکانی خلوت با حضور ابلیس با هم پیمان بستند که نگذارند نبوت و خلافت در یک خاندان ( یعنی بنی هاشم ) جمع شود که این مطلب نزد آنان بطور سری باقی ماند ولی رسول اکرم (ص) در خطبه غدیر خم با اشاره و کنایه نقشه آنان را سر بسته برملا کرد و به جحت اخلاق کریمانه خود از نام بردن آن
منافقین خودداری نمود و ائمه هدی (ع) برنامه آنان را بعدها برملا نمودند .
و دوم سستی و بی حالی و جهالت مردم که به جای علی بن ابیطالب (ع) مجمعه علم و هدایت و عدالت و مهبت و خوبیها است مجسمه های مبهل و شهوت و خود خواهی و... ر ابپذیرند ( بئس للظالمین بدلا)سوره کهف آیه 50
وقتی مردم با سستی خود راه را برای شیطان سیرتان باز نمودند و آنان دیدند مانعی سر راهشان نیست شمشیر ها را کشیده و مردم را از حیاط مدرسه وحی به بیرون راندند که صد البته چنین مردمی هم لیاقت شرکت در کلاس امیر المومنین (ع) را نداشتند باطن آنان بمانند حیوانی بود
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 26
مقدمه
سپاس و ستایش خدای یکتایی را سزد که جهان ، جملگی به اراده او هست گردید و به هنر بی نظیر او به زینت های بسیار آراسته گشت . نقاش زبر دست ، طبیعت را بر دو زمره زن و مرد بیافرید تا در کار زار زندگی یار و غمخوار همدگر باشند و در پیمودن راه کمال مکمل یکدیگر . خانه خاموش قلب این دو را به اتش مهر و محبت میان هم روشن و نورانی ساخت و انس و الفت این دو مایه بقاء نسل و تداوم حیات گردید .
زن و مرد هر از یک گوهر افریده شدند و در نظام هستی هر دو یک مسیر را می پویند و یک مقصد را می جویند . لیک برای انکه راه پر فراز و نشیب را کاروانیان اسان تر طی کنند و امور سفر به نحوی موثرتر انجام پذیرد ، هر کدام به گونه ای بار مسئوولیت را به دوش کشیده و هر کدام وظایفی معین را عهده دار گشته اند . دستهای مهربان افرینش نیز تن و روان این دو را به گونه ای تراشیده که در این مسیر مقدر برای انجام وظایف خود به نیکی مهیا باشند و همپا و همدل یکدیگر به سوی شاهد مقصود پیش بروند .
بر این اساس زن و مرد در عین حال که از آفرینشی یکسان برخوردارند و فضیلت و شرافت آنها در نظام هستی و نزد خداوند برابر است ، هر کدام مختصات روحی و جسمی ویژه ای نیز برای خود یافته اند که انها را برای ایفاء نقش خود در طبیعت تواناتر می سازد .
تفاوت میان زن و مرد در اجتماع نیز از همین ویژگی های روحی و جسمی ایشان نشأت می گیرد . زن و مرد در اجتماعی نقش های گوناگونی را می توانند بر عهده گیرند ، لیک حضور آنها در پست های مختلف به توانایی و قابلیت های ذاتی این دو وابسته است . توانایی های جسمی ، ذهنی و عاطفی هر کدام موجب می شود که در برخی جایگاه های اجتماعی و برخی مشاغل حضور بیشتر و موفق تری داشته باشند و در برخی دیگر حضوری کم رنگ تر و کم جلوه تر . از جمله حساس ترین و مهم ترین جایگاه های اجتماعی که نابرابری حضور زن و مرد در ان به گونه ای چشمگیر خود نمای می کند پست های مدیریتی است .
بحث نابرابری حضور این دو و سنگین تر بودن کفه ترازو به نفع مردان در پست های مدیریتی آن چنان واضح و مبرهن است که نگارنده نیازی به ارائه امار و ارقام برای اثبات ان نمی بیند . شاید بسیاری از ما ان گاه که واژه مدیریت را بشنویم بی درنگ مردی میانسال با موهای جو گندمی و عینک ظریف و کت و شلوار اتو کشیده را در ذهن بیاوریم که خونسرد و متین به نظر می رسد و آرام و شمرده صحبت می کند و ... شاید ان گاه که برای ملاقات با یک مدیر در اتاق انتظار به سر می بریم هیچ کدام این تصور را نداشته باشیم که لحظاتی دیگر با یک خانم روبرو خواهیم شد . گویا ذهن ما عادت کرده تنها مردان را به عنوان مدیر در بخش های مختلف سازمانی بشناسد و مرد بودن مدیرها برای ذهن ما به نوعی شرطی شده است .
آنچه در این نوشتار سعی داریم بدان بپردازیم دلایل موثر در این نابرابری است . اینکه چه عواملی سبب می شود تا خانمها که نیمی از جامعه بشری را تشکیل می دهند سهمی بسیار کمتر از 50 % در جایگاه های مدیریتی را به خود اختصاص دهند و در ادامه نیز اشاره ای خواهیم داشت که این عدم مساوات میان خانمها و آقایان در مدیریت چه پیامدهای مثبت و منفی را در پی دارد .
چند جمله راجع به مدیریت
نخست به این مهم باید بپردازیم که در این نوشتار منظور از مدیریت چیست؟ مدیریت در لغت به معنای گردانندگی است و انچه امروزه از این واژه مستفاد می گردد پیش بردن عوامل در راستای مورد نظر می باشد .
به عبارت کلی تر مدیریت یعنی توانایی رسیدن به هدف . آمال و ارزوهای انسان نامتناهی است . لیک منابع و امکاناتی که در جعان در اختیار اوست محدود می باشد . مدیریت به انسان این توانایی را می دهد که به خواسته ها و تمنیات خود در چارچوبی معقول جامة عمل بپوشاند . مدیر فردی است که با بهره گرفتن از امکانات محدود اهداف عالی خود را محقق می سازد .
هر کدام از ما در زندگی شخصی و خصوصی برای خود مدیرانی هستیم و ماحصل زندگی ما نتیجه مدیریت ماست .
انچه موضوع بحث ماست مدیریت در سطح کلان جامعه است . جوامع بشری به حسب نیازهای خود سازمان ها ، ارگان ها و نهادهای دولتی و خصوصی کوچک و بزرگ را بنیان نهاده اند و برای تامین حقوق مختلف خود به انها متکی هستند .
اهداف یک جامعه و خواسته های کلی مردم از طریق این نهادها و سازمان ها پیگیری و محقق می شود . نقش این سازمان ها در پیشبرد جوامع حساس و تعیین کننده است . به دیگر سخن سرنوشت یک جامعه در دست افرادی است که در سطوح
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 3
موضوع : در جواب دوستی که بپرسد «چرا نماز می خوانیم ؟» می گویم ...
نویسنده : ریحانه عشقی مدرسه راهنمایی امام حسین (ع) پایه سوم
سال تحصیلی 86-85
در جواب دوستی که بپرسد «چرا نماز می خوانیم ؟» می گویم نماز پلی است میان خالق و مخلوق. در نماز با سجده بر پست ترین چیزها ، عالی ترین معانی را تجسم می بخشیم ، حقارت و کوچکی خود را با سجودی عاشقانه به رخ فرشتگان ایرادگیرِ پرودگار می کشیم . همان فرشتگانی که انسان را فسادگر و خونریز خواندند و اکنون فهمیدند که چگونه موجودی به نام انسان که تمام نیروهای جهان در وجود او خلاصه شده با انتخابی آگاهانه و از سرشوق در مقابل خداوند به خاک می افتد . همان انسانی که آنگونه در ستایش خالق خود ، به رکوع می رود و سپس با تمام فروتنی سر به خاک می گذارد و مخلصانه با خدای خود راز و نیاز می کند ، آیا حاضر است در مقابل انسانی مانند خودش یا صدها برابر قوی تر آنگونه با اخلاص سجده کند؟ مطمئناً هرگز ، تنها چیزی که این ملت را در صفوف نماز جماعت آرام نگه می دارد ،خدا و دین خداست ، خدایی که ما را آفریده و هدایتگر همه ما در مسیر تکامل است . اوست که مایه حرکت و راه یابی و رشد و تکامل را در وجود همه موجودات قرار داده است . آیا کسی قادر به خلق موجودی ظریف ، زیبا و نابغه مانند انسان هست ؟ آیا کسی می تواند موجودی را زنده کند؟ آیا هیچ انسانی که خود خالقی داشته و دارد می تواند هم نوع یا موجودی را زنده کند ؟ آیا کسی می تواند از گلی بی جان انسان پدید آورد و از جان خود در او بدمد و آن را زنده گرداند؟
هرگز ؛ هرگز این اتفاق نخواهد افتاد . چون آن موجود هم که مدعی بر نیرومندی و قدرت است خالقی دارد و آن هم خداست . خداست که ما را هنگامی که هنوز حتی ذره ای نبودیم در رحم مادر جای داد و خداست که در آن شرایط به ما به وسیله خون مادر ، آب و غذا می داد و ما را در رحم مادر که هیچ کس را نداشتیم شکل داد واقعاً جنین چگونه می تواند خود به انسان کامل تبدیل شود؛ چطور می تواند راه برود ؟ قلب یک انسان چطور می تواند ده ها سال بدون هیچ توقفی بطپد ،آیا کسی هست که بتواند این چنین موجودی بسازد ، آیا کسی می تواند مغزی را بسازد که منشأ تمام افکار و تخیلات و احساسات آدمی است ؟ می تواند چنین هماهنگی میان تمام اجزاء ، سلولها و اعضای بدن پدید آورد؟ چگونه می تواند اینها را بسازد هنگامی که قادر به پدید آوردن یک اتم بسیار کوچک نیست. واقعاً فکر کرده اید این اتم را که ما بوسیلة میکروسکوپ های فوق قوی فقط می توانیم آن را لمس کنیم چطور می خواهیم آن را بسازیم ، چطور می خواهیم هسته اتم را تشکیل دهیم هنگامی که قادر به تشکیل پیوند میان پرتون ها و نوترون های آن نیستیم ولی خدا همه این ذرات ، موجودات و کهکشانها را آفریده ،خداست که می تواند در یک لحظه تمام هفت کهشکان را که ما حتی هنوز قادر به دیدن سومین کهکشان نیستیم نابود کند . پس آیا با این همه قدرت و عظمت خدا نمی تواند هنگامی که ما گناه می کنیم و با این کارهایمان خدا و روح پیامبران و مردان خدا را آزرده می کنیم ما را نابود کند؟ آیا نمی تواند برای چند لحظه، فقط چند لحظه هوا را که لازم ترین چیز برای انسان است از ما بگیرد آیا ما زنده خواهیم ماند؟ آیا خدا نمی تواند زنان و مردانی را که باعث می شوند عرش خدا به لرزه درآید به فجیع ترین شکل نابود کند ؟ خدا می تواند ، اما نمی کند. چون ما انسان هستیم و به انسان هم قدرت تفکر عطا کرده تا خود راه آینده اش را انتخاب کند ولی هنگامی که انسان بمیرد و روح از جسمش جدا شود دیگر هیچ اختیاری ندارد و نمی تواند به دنیا باز گردد آنجاست که خدا انتقام تمام کارهایی که ما در دنیا به اختیار خود انجام داده ایم را می گیرد و آنجاست که هر انسان گناه کاری پشیمان و نا امید از رحمت خدا افسوس عمری را می خورد که در دنیا به بطالت گذرانده ولی دیگر سودی به حالش ندارد سپس به خدا می گویند خدایا ما را به دنیا بازگردان ما اکنون به پیامبران ایمان آورده ایم اما به آنها گفته می شود کلّا ، هرگز .
پس خدا به فرشتگانش می گوید : اینها را بگیرید و در غل و زنجیرشان کنید و به دوزخ بیاندازیدشان.
ما هنوز در این دنیا هستیم . ما هنوز نفس می کشیم و هنوز قدرت تفکر و اختیار و اراده از آن ماست . حالا چه می کنید آیا می خواهید جزء نادمین و اصحاب شمال باشید یا جزء گروهی که در بهشت تا ابد در لذت و آسایش هستند ؟ آیا این دنیا ارزش از دست دادن لذت ابدی را دارد ؟ دنیایی که بعد از مرگ در چشم همه ، نیم روزی کوتاه بیش نبوده . ما باید شکر این خالق بی همتا را بجای آوریم و برای او سر به خاک عبودیت بگذاریم و به کرم خدا امیدوار باشیم و از او بخواهیم با عدل خود با ما رفتار نکند بلکه با رحمت بی کرانش ما را ببخشاید و در جوار قرب خود مسکن بدهد .